هوالمحبوب:
حسم گنگ ه!شب با همه ی عظمت و قشنگیش داره منو میکشه و من یه عالمه حس متناقض دارم که نمیتونم توی خلوتم با خودم تقسمیش کنم. گوشی را برمیدارم و بهش زنگ میزنم...دیر وقته می دونم ولی....نمیدونم چرا باید اما باید حرف بزنم یا اصلا حرف نه! باید سکوتم را با کسی قسمت کنم...کسی که بفهمه همه ی گفته ها و نگفته هام را ...کسی که لازم نباشه واسه نشون دادنم دنبال کلمه بگردم.....
بوق میخوره و خواب آلود گوشی را بر میداره...خجالت میکشم....الهی بمیرم که بیدارت کردم ! چرا وقتی میخوابی گوشیت را سایلنت نمیکنی؟این چه اخلاقیه؟..میگه سایلنت بود اما روی ویبره ست واسه تماسهای اورژانسی..میگم باشه پس بخواب مال من اورژانسی نیست!! ..میگه پس مرض داری زنگ میزنی؟؟؟...میگم آره!حرفم میاد...اصلا حرفم نمیاد سکوتم میاد....
دلم داره میترکه.....باورت میشه هر کاری کردم این حس را نداشته باشم ولی داره منو میکشه این حس....بد جور دلم تنگ شده.....بد جوررررررر..حتی جلو ی خدا هم رووم نمیشه حرفی بزنم و بهش بگم دلم تنگ شده...خجالت میکشم از خدا....
چهار ساله شازده کوچولو نخوندم...میترسم بخونم..میترسم آخرش بمیرم!!!
امسال همه ی چیزایی که آخرین بار یا اولین بار تجربه کردم را باز با یکی دیگه همراه شدم تا از اولین بار و آخرین بار در بیاد و خاطره ش بشکنه ولی نشد....نمیشه!
هنوز هم " قسم به ماه نگاهش هنوز باکره ام" !!!! هنوز هم .....
یه عالمه آدم اوردم توی زندگیم و خواستم از الی بودنم کوتاه بیام..به خودم گفتم شاید چون به کسی دیگه اجازه ی تاخت و تاز توی زندگیم ندادم اینطوری ام....حتی خودم را مجبور کردم عاشق بشم ولی نشد.....اصلا عشق نبود که بشه.....سپرم را هم انداختم نشد.....شمشیرم را هم انداختم نشد....نرگس خجالت میکشم بگم دلم براش تنگ شده......خجالت میکشم از خودم...از خدا....از تو.....از همه...از خودش......من حق ندارم و نداشتم به مسافرای زندگیم دل ببندم..حق ندارم به لیلاهام دل ببندم....حق ندارم عاشق پستچی بشم ،باید حواسم به نامه باشه......
نرگس شب منو میکشه.....هیچکی شبیه اون نیست....زور زدم خیلی ها را شبیهش کنم ولی نشد..نمیشه....همیشه حواسش به همه چی بود..به همه بود...به همه جا بود....دلش نمیخواست کسی ناراحت و معذب باشه..همیشه شور و شعف درست میکرد....همیشه نگاهش به نگاه بقیه بود..همیشه یه دفترچه داشت توش یادداشت میکرد باید چی کنه و یا بهتره کی چی کار کنه.....هیچ وقت به کسی از بالا نگاه نمیکرد...همیشه حواسش به دل بقیه بود که مبادا به خاطر اون بلرزه ..همیشه چشم پوشی میکرد از خواسته هاش ،حتی خواسته های دلش که مبادا مسئول رفتاره مقابلش باشه و نتونه کاری بکنه....همیشه میگفت ما مسئول اونی هستیم که نگاهش بهمونه و بهمون دخیل بسته.....همیشه به همه ،حتی بدترین ها از نگاه من احترام میذاشت....هیچوقت به کسی نمیخندید....هیچوقت بهم نمیگفت چی کار کن،همیشه نشون میداد باید چی کار کنم....کاش بود....کاش بود تا الان هم بهم میگفت چی کار کنم....اون که جوابه همه ی سوالهام بود الان یه جایی توی این دنیاست....توی دنیایی نفس میکشه که من نفس میکشم...توی خیابونایی راه میره که من راه میرم....توی چشم آدمایی نگاه میکنه که من نگاه کردم و میکنم ولی نیست....همه جا هست و نیست....دلم خون میشه وقتی فکر میکنم خوشحال نیست....دلم خون میشه وقتی بفهمم همه ی زنگوله ها اشک میشند....نرگس یعنی فکر میکنی هنوز زنگوله ای که بهش دادم را داره؟؟؟..یعنی فکر میکنی هنوز منو یادش میاد؟؟؟...کاش یادش نیاد..کاش هیچوقت یاد من نیفته.....نرگس دلم بدجوری تنگه.....جمله ی آخرش منو میکشه و نمیذاره بد باشم....نمیذاره عوض بشم...نمیذاره مثل هزارتا دختر و آدم دیگه باشم....جلوی هزارتا کاره وحشتناکم را گرفت همون یه جمله که گفت همونقدر که مطمئنم من عوضی شدم تو عوض نشدی.....نرگس دلم داره میترکه اما محلش نمیذارم تا ساکت بشه....
بهم میگه:همه ی آدما را هم که بخوای برانداز کنی و بررسی ، که بهشون دل بدی یا بهت دل بدند،حتی بهترین ها نمیونند جای اون را بگیرند....چون همه شون یه عیب بزرگ دارند..عیبشون اونه که "اون " نیستند.....حتی اگه زور هم بزنی هلشون بدی توی دلت میزنند بیرون..توی قشنگترین لحظات زندگیت همینکه بگی ای کاااااااااااش،تمومه........
نرگس کلی حرف میزنه...باز خاطره میگیم ...اون میگه و با اینکه تکراریه ولی لذت میبرم از شنیدنش..مثل همیشه...اصلا منتظرم ببینم آخرش چی میشه..انگار که تا حالا نشنیدم و بار اولمه....اون هم همیشه اینطوری بهم گوش میده....
بهم میگه دست بردارم از رابین هود بازی....میگه دوره ی فردین بازی تموم شده و باید سفت بایستم واسه کسی و چیزی که دوستش دارم....میگه از احساسم ساده نگذرم و تقدیم نکنم بهترین هام یا کسایی که فکر میکنند جایی توی احساسم را دارند به بقیه!..بهم میگه از بالا نگاه نکن...از پاینن هم نگاه نکن...از روبرو نگاه کن.....بهم میگه وقتی کسی آزارم میده باید تمومش کنم قصه ش را نه اینکه بگذارم باشه تا عادی بشه..بهم میگه آدما را بزرگتر و بهتر از اونی که هستند تصور نکنم...بهم میگه دریچه ی قلبم را هی تنگتر وتنگتر نکنم که وقتی خواستم کسی را توش راه بدم زوور بزنم.....بهم میگه اونی که باید بشه میشه.......بهم میگه زور نزنم که بخوام یا نخوام.....بذار اونی که باید بشه ،بشه.....بهم میگه الی به اندازه ی کافی درد داره،بسه غم بقیه را خوردن..بهم میگه مدیونم اگه تمومه نگاهایی که به آینده م چشم دوختند و بهترین ها را همیشه برام آرزو کردند ،نا امید کنم.....
بهم میگه نمیبخشه الی و هر کی اشک به چشمای الی بیاره..بهم میگه مدیون الی ای هستی که یه عمر بهش وعده دادی بالاخره تموم میشه......
گریه م میاد اما گریه نمیکنم.....
دردم میاد اما ناله نمیکنم.....
اشکم میاد اما رهاش نمیکنم.....
میبخشم،تمومه کسایی که باعث رنجش و دردم شدند.....تمومه آدمهایی که خواسته و ناخواسته باعث بغض شدند.....
میبخشم تمام دنیای الی رو........
نمیدونم چقدر تا صبح مونده ولی منتظر صبحم......
صبح بخیر دنیا.....
صبح بخیر همه ی دنیا....
صبح بخیر الـــــــــــــــــــــــــــــی...
الـــــــی نـــــوشـــــــت:
شاید عوض بشم.....
شاید خوب عوض بشم.....
شاید سکوت کنم....
شاید باز هم چشم بدوزم به ستاره ها و ایندفعه بگم.... "گـــل" من توی یکی از این ستاره ها " نیســــــت"
*. ممنون ستاره جان!...ممنون سوسن جان....
هوالمحبوب:
باز هم گل وسط قالی و باز من و باز یه چادر گل من گلی و باز الی و باز زل میزنم بهش
صدام در نمیاد
هیچی نمیگم
فقط زل میزنم بهش و سکوت میکنم...
باید چی بگم؟
باید چی بخوام؟
باز سکوت و باز زل میزنم بهش.....
مرور میکنم تمومه شنیده هام را.....تمومه حرفا را....تمومه این روزایی که گذشت و باز زل میزنم بهش.....
داری دل مرا به کجا می بری عزیز!؟
باور کن این ستاره ی تاریک مدتی است
دارد به چشم های تو ایمان می آورد
باورکن این غریبه تو را عاشقانه زیست....
.
باز زل میزنم بهش و باز حرفم نمیاد....
گوشیم روشن میشه و خاموش..اس ام اس میده و داره مرور میکنه حرفایی که میخواد بهش بگه و نمیتونه بگه و من باز زل میزنم و سکوت میکنم.....
عباس آقا.....نرگس.....دی ماه.....نسترن.....الی.....گل پسر.....30-100 ....کی قده کیه؟....من بهترینم......میتونم....نمیتونم......نمیبره.....میبره.....اسماعیل.....باش...نباش.....چهارشنبه سوری......بازی....بازی نه زندگی......کمی....کمم.....زیادم.....دختر حاجی....ناری ناری....قلبم میرییییزه....خانومش اونه......کبری خانوم......
داری دل مرا به کجا میبری عزیز؟؟؟
.
.
این طور زل نزن به من ای چشم های بیست!
.
.
باز زل میزنم بهش و سکوت....
تقریبا بعد از یکی دو ساعت مهر سکوت را میشکنم و بهش میگم:خدا چی بهت بگم که نمیدونی......واسه همه ی اون چیزایی که قراره بهمون بدی و ازمون بگیری،واسه همه ی اون اتفاقایی که توی راهه بهم ،بهمون صبر و جنبه و معرفت بده....
خدا ببخش واسه همه چی!
واسه همه ی اونایی که نگفتم و میدونی.....
لپم را میذارم روی زمین و باز سکوت میکنم.....
هوالمحبوب:
همیشه محکم بودم
همیشه تکیه گاه بودم
همیشه شونه بودم واسه گریه کردنه بقیه
کم پیش اومده درد دل کنم و لی وقتی هم که کردم آتیش زدم و به خودم قول دادم واسه آخرین بارم باشه که مبادا خون به دل کسی بکنم.
خاطره زیاد تعریف میکنم. حرف زیاد میزنم .اصلا اگه حرف نزنم که دق میکنم ولی درد دل ؟! شاید یکی دو بار و شاید هم نهایتا سه چهار بار ،نه بیشتر!
اصلا الی درد دل نداره!غر داره! خاطره داره! حرف داره ولی درد دل نداره !
از لوس بازی و بی عرضگی متنفرم! از خود لوس کنی و نه نه من غریبم بازی ،که یکی دست بکشه روی سرت یا بهت بگه الهی ی ی ی ی ! آخی! یا واست گریه کنه و یا....
نه اینکه حسی نداشته باشم در این مورد! نه ! شاید بارها حسرت دست ها و گوشها ونگاهی را خوردم که نبوده ولی همیشه به خودم گفتم :الی! صبوری کن! درد تو از درد آدمای دیگه سنگین تر نیست! نکنه میخوای بگی از تو بد تر نیست؟! صبوری کن بچه!
و اونقدر سرم را گرم میکنم تا شب بشه و بعد صبح و بعد هفته و بعد ماه و بعد سال تا تموم بشه!
از بی عرضگی متنفرم اما از بعضی بی عرضگی هام خوشم میاد و دلم نمیخواد حتی سعی کنم برطرفش کنم....
دلم میخواد تا آخر عمرم نتونم در "رانی " و "نوشابه قوطی ای " را باز کنم تا همیشه از خوردنش سر باز بزنم و اونی که کنارمه بفهمه و ازم بگیردش و برام بازش کنه و بعد بگه: ای بی عرضه! و من مثلا لجم بگیره و بگم خوددم بلد بودم!!!!
دلم میخواد همیشه زمستونا دستکش هام را گم کنم و وقتی فرنگیس میفهمه غر بزنه که: ای بی عرضه! باز مثل دختر بچه ها دستکشت را گم کردی؟؟؟؟؟ و هی غر بزنه و هی نق بزنم که سردمه و باید برام بری دستکش بخری!
دلم میخواد وقتی جورابام سوراخ میشه همینطوری هی پام کنم و هی غر بزنم که کاش یکی بود واسه ما میرفت جوراب میخرید و فرنگیس بگه این همه میری توی خیابون خودت بخر و من نق بزنم که مـــــــــــن نمیرم در مفازه با این هیکلم دوتا جوراب بخرم!
دلم میخواد هیچ وقت عرضه ی جوراب خریدن نداشته باشم تا همیشه فرنگیس مراقب سوراخهای جورابام باشه....
دلم میخواد هیچ وقت عرضه ی همبرگر وساندویچ خوردن نداشته باشم تا همیشه اونی که کنارمه هی دستمال بهم بده که خودم و لباسم را پاک کنم و هی سرش را از تاسف تکون بده که بی عرضه و من هی ته دلم غنج بره از بی عرضگیم و بعد لج کنم و بگم به من چه که هی میریزه؟؟؟!!!!
دلم میخواد هیچ وقت عرضه ی فست فود خوردن و غذای بدون قاشق و چنگال را نداشته باشم و هی بریزم روی لباسهام!!!!
دلم میخواد عرضه ی "ایستک" خوردن نداشته باشم و هر دفعه میخوام بخورمش ،بدترین طعمش را انتخاب کنم تا حالم به هم بخوره و بگم :من از ایستک متنفرم!!!!!!!!
دلم میخواد هیچ وقت عرضه ی انار دون کردن نداشته باشم تا هر دفعه اونی که کنارمه واسم دون کنه یا اگه روزی خودم انار دون کردم به خودم و بقیه بقبولونم که شق القمر کردم!
دلم میخواد با این همه سرسختی و محکمی و این همه منم منم گفتنم،عرضه ی بعضی چیزهای کوچیک را نداشته باشم و هی به خودم بگم چقدر مهمه این مسائلی که من هیچ ازش سر در نمیارم!!!اون موقع تمومه اونایی که کنارمند توی تمومه بی عرضگی هام شریک میشند و میشند کمک دست و بعد کلی کیف میکنند کاری را واسم انجام دادند که خودم عرضه ی انجامش را نداشتم.....
بی عرضگی درد نداره...کیف داره....واسه من که کیف داره....
از بعضی بی عرضگی هام خوشم میاد و دلم نمیخواد هیچ وقت درستشون کنم
هیــــــــــــــــــــــچ وقتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....