-
موسیقی سکوت صدایی شنیدنی است...
1403/07/20 21:17
هوالمحبوب: همین دو شب پیش یک جایی درست اواخر مکالماتم با تراپیستم،گفتمش میخواهم راجب موضوعی حرف بزنم که جزو دغدغه های این روزهایم نیست ولی بعضی قسمهایش برایم جای سوال دارد. و بعد از مردی گفتم که این روزها در زندگی ام است. مردی که عاشقانه دوستم دارد و تمام تلاشش را میکند که نظرم را در مورد خودش تغییر دهد و بشود مرد...
-
برای قلب فشار چهل تنی سخت است ...
1403/05/06 22:20
هوالمحبوب : خب خیلی گذشته.گمونم ده دوازده باری پوست انداختم و سوختم و خاکستر شدم و باز بلند شدم.حالا تو بگو بیست بار!چه فرقی میکنه؟ الان با یک ماه پیش،دوماه پیش،شش ماه پیش،یکسال پیش،دو سال پیش یا حتی ده سال پیش فرق میکنه. خیلی چیزا عوض شده. فقط اون چیزی که عوض نشده گوله های اشکه که همیشه راه خودشو پیدا میکنه. یه جایی...
-
زنی که رابطه اش با فرشته ها خوب است ...
1403/04/29 15:50
هوالمحبوب : از اولین باری که اینجا نوشتم شونزده سال و یک ماه میگذره. سید -همکلاسی دانشگاهم- انداخت توی کله ام که بنویسم. دمش گرم هرجا هست.درسته با کله شقی و غرور جوانی زدم به تاپ و توپش که از دور و بر زندگیم بره ولی هرجا هست خدا حفظش کنه با اینکه کلا یه موقع هایی بدجور روی اعصاب بود! مرور که میکنم میبینم از همون...
-
من از پیاله ی خالی،صدای باد شنیدم ...
1401/06/16 15:04
هوالمنتقم : الی ،همون دختری که میگفت دختر خوبیه بند بند وجودش پر از ناباوریه.بند بند وجودش شوکه.بند بند وجودش درست عین روز قیامت از هم گسسته شده و نمیتونه بپذیره ،پاسخ عشق و محبت و دوست داشتن ،دشنه است و از دنیا میترسه... و اگر روزی به گوشتون خورد که من دیگه توی این دنیا نیستم ،چهارشنبه ها برام فاتحه بخونید و شعر ،به...
-
[ بدون عنوان ]
1398/10/19 01:24
هوالمحبوب:من از اون آدم هام که هیچوقت کسی رو چشم انتظار نمیذارم...:)
-
در دست گلی دارم... این بار که می آیم ...!
1396/04/08 06:41
هوالمحبوب:"پست ثابت "من از آن آدم های به شدت وفادارم.به مهربانی آدم ها؛به روزها؛به اتفاقات؛به چشم های نگران،به دفتر کاهی های چروک خورده ای که با اشک ورقلمبیده؛به خنده هایی که سرمنشأش چشم هایی مهربان بوده؛به پیامک های دلنگرانی که پرسیده :"کجایی؟...رسیدی؟"؛به "دلم برایت تنگ شده "های انگاری...
-
تهـــران برای زندگی من هرگــــز انار سرخ ندارد...
1396/04/04 16:08
هوالمحبوب: تهـــران برای زندگی من هرگــــز انار سرخ ندارد... باید کسی به عاطفه تو در این زمین درخت بکارد... تــهرانِ هم ترانه ی زندان، تهران خالی از تب انسان تهـــــرانِ پایتخت بجز تو دیگر مگر چه جاذبه دارد؟! این چند روز که پایتخت نشین شده ام؛این چند روز که نصف جهان زیبایم را با تمام خاطرات خوب و بدش گذاشتم و آمدم؛این...
-
خدا کند که ... نه! نفرین نمیکنم ،نکند ... به او که عاشق او بوده ام ،زیان برسد...!
1396/03/30 11:40
هوالمحبوب: خدا کند به کسی چون خودت دچار شوی ! که بی قــــرار نباشد؛که بی قرار شوی...! من که فیلم ببین نبودم؛می کشتندم هم پول برای سینما رفتن نمیدادم.توی زندگی ام سه چهار بار بیشتر سینما نرفته بودم که آنهم صدقه سر اردوهای مدرسه و دعوت دوستان بود.تو مرا سینما برو کردی.تو دست مرا گرفتی و نشاندی ام کنار دستت و برای چندمین...
-
نور تویی؛سور تویی؛دولت منصور تویی...
1396/03/26 20:17
هوالمحبوب: نور تویــــی؛سور تویی؛دولت منصور تویی مرغ کوه طور تویی؛ خسته به منقار مرا... تمام دلخوشی شبهای قدرم این است که کسانی که الی را میشناسند با فراز چهل و چند جوشن کبیر که پر از "نور" است؛چه بخواهند و نخواهند یاد الی می افتند! میخوانند "یا نور النور..." و میگویند :"راستی الی این فراز را...
-
من، سرخوشم از لذت این چشــم براهــی ...!!
1395/12/27 16:44
هوالمحبوب: دیدار تــــــو گر صبح عــــدم هم بدهد دست من سرخوشم از لذت این چشم به راهی...! روز اخر کاری ،ششصد و سی و سومین روزی بود که من از این پنجره زل میزدم به منتهی الیهی که متصل میشد به پیاده رو و آدم ها را می کشاند توی کوچه و به سمت شرکت هدایتشان میکرد. تنها مزیت این قسمت واحد بازرگانی که همه حسرتش را میخورند و...
-
در دست گلی داری...این بار که می آیی! ... کان را به که بسپاری؟این بار که می آیی:)
1395/12/24 09:07
هوالمحبوب: اینکه کسی برایت گل بخرد و دعوتت کند شام و دستش را بگذارد زیر چانه و بگویدت تو فقط حرف بزن تا من فقط گوش بدم ،بس که دلم واست تنگ شده؛لذت بخش است.خیلی لذت بخش است.آنقدر لذت بخش است که هی گلت را بو کنی و هی بغض کنی و هی حواس خودت را پرت کنی که گریه ات نگیرد که تا الان هیچ کس برایت گل نخریده و تو با تمام ادعایت...
-
کسی رواست بخندد به چاک پیرهن من... که در ورای قبایش لباس پاره ندارد :)
1395/12/16 00:26
هوالمحبوب: این شکــاف پشـــت پــــیراهن شـــهادت مـــیـــدهد هیچ کس در ماجرای عشق، بی تقصیر نیست...! شاید نه تنها برای شما،بلکه برای تمام دنیا هم خنده دار باشد که با آن حال و اوضاعم بلند شوم بروم "اسپادانا" آن هم فقط محض خاطر قراری که یازده سال است با خودم کذاشته ام و هر روز نیمه اسفند که میرسد باید بروم...
-
[ بدون عنوان ]
1395/12/11 19:12
هوالمحبوب: نمی دانـــم چـــرا اما به قـــدری دوســـتـــت دارم که از بیچارگی گاهی به حال خویش می گریم ... گاهی وقتها وقتی رفتار بعضی ها رو با شریک عاطفی و زندگیشون میبینم دلم میخواد بگیرم اینقد بزنمشون که کف و خون بالا بیارند. دلم میخواد اونقدر بزنمشون که دل نا آرومم آروم بشه وقتی نمیفهمند دوست داشتن یعنی چه و با رفتار...
-
یک فـرق بـزرگ بین من با او بـود...
1395/11/26 18:11
هوالمحبوب: ای کاش که احساس مـرا میفهمید دیــوانـه نمـیکـرد مـرا با تهـدیــد! یک فـرق بـزرگ بین من با او بـود مـن دیـده تـر داشـتم و او تـردیـد ... اگرانسان ها میتوانستند عشق را بفرستند، صندوق های پست چه شکلی میشد؟پُر از جعبه های شکلات؟یا قلبِ پر از خونی که لای روزنامه ای پیچیده شده و بوی گَند میدهد؟چه؟ من از مناسک...
-
تو که مُشکین دو گیسو در قفایی ...
1395/11/18 10:11
هوالمحبوب: آمده بودم خانه،کسی نبود.رفته بودند خرید و از خستگی دراز کشیده بودم روی تخت فاطمه و خوابم برده بود که با صدای گریه میتی کومون از خواب بیدار شدم! فکر میکردم خواب میبینم.توی خوابم زیاد سر و کله اش پیدا میشد.پای ثابت تمام خوابهایم "میتی کومون" بود و "او" و همان دختر"لبخند بر لب...
-
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند...
1395/11/17 18:08
هوالمحبوب: دیگران چون بروند از نظـــــر ،از دل بـــروند تو چنان در دل من رفته که جان در بدنـــی ... امسال باید با بقیه سالها فرق میکرد.امسال باید تولدت را میان شادی آدمهایی که دوست داشتند دوست داشتنت را جشن میگرفتیم و بی خیال چشم ها و حرفها و حدیث ها! اینطور شد که بدون اینکه بدانی و بدانند،کیک شدم و شمع و فشفشه و هدیه...
-
من آن نانم که شاطر پخته تا با خود برد خانه ... !
1395/11/16 16:44
هوالمحبوب: من آن نانم که شاطر پخته تا با خود برد خانه فقط یوسف در ایـــن دنیا زِ احوالم خبر دارد... دیشب با احسان دعوایم شد!پتوی الناز را برداشته بود که شب بیاندازد رویش و بخوابد! پتویش را پرت کردم توی صورتش و گفتم پتوی الناز را پس بدهد که میخواهم روی تختش پهن کنم مثل همیشه و حق ندارد کسی به وسایل الناز دست بزند!...
-
هیچ کس منجـــــی من نیست ،مگــــر چشمانــــت ...!
1395/11/16 15:55
هوالمحبوب: مثلن کنار زاینده رود نشسته باشم و حرف شده باشم و گفته باشم من از عاشقی میترسم و هی برایش خاطره تعریف کرده باشم و او برایم محمد اصفهانی خوانده باشد و من برای اینکه مبهوتش نشوم و عاشق،زل زده باشم زاینده رود را و بعد که رسیده باشد خانه،وسط حرفهایش یکهو سکوت شود و به رسم خودش بگویمش :"زود باش بلند فکر...
-
می خواهم اعتراف کنم، هرغزل که ما ... با هم سروده ایم جهان کرده از برش :)
1395/11/11 16:32
هوالمحبوب: احسان که از جزیره می آید،خانه میشود مثل آن وقت ها.هرچقدر هم من بد عنق باشم و دلم بخواهد برم توی خلوتم بمیرد،با بودنش مرا از لاکم در می آورد و با هم مینشینیم به حرف زدن. آشپزی میکنیم و فیلم میبینیم و توی سر و کله ی هم میزنیم و هی مینشینیم به خاطره تعریف کردن و من برایش کتاب میخوانم و متن های بامزه و او با...
-
بغضم دوید و گوشه ی چشمم شکسته شد ...
1395/11/02 00:59
هوالمحبوب: دیشب اما بعد حرف و شب بخیر از دلـش گذشـــت شاید نبینمش... شاید ایـن دفعــــــه ی آخری باشه که بتونــــم یه پیــــام بدم بهش...! دی ماه بدی بود و خدا را شکر که تمام شد و نحسی اش به چهره اش ماند و بار غمش اما به دل بهمن مینشیند.خبر آتش سوزی پلاسکو آن هم اول صبحی که چشم باز کرده بودم با صدای زنگ مهندس فلانی که...
-
اعجاز این ضریح که همواره بی حد است ... چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است
1395/10/19 17:49
هوالمحبوب: امشب پنجمین شهادت حضرت معصومه ای است که تو شده ای قسمتی از زندگی ام. پنج تا شهادت قبل تر برو عقب و شبی را به یاد آور که بعد از آن همه پیاده روی ولی عصر و مقتل خواندن و "دن براون" گفتن و "آجی آجی" گفتنت نشستیم توی کافه سیاه و سپید ولی عصر و پیتزا خوردیم و قارچ سوخاری و من برای اینکه دهانم...
-
در فصل جفت گیری فولاد و سنگ ...
1395/10/15 18:30
هوالمحبوب: مـــرا از چشـــــم ها انداخـــــت خوبی های بی حَدّم که دل را میزند چیزی که بی اندازه شیرین است ... داشتم از خیابان رد میشدم.رفته بودم بانک که برایم نوشته بود :" من غبطه میخورم به درختان خانه ات ...ای کاش سر گذاشته بودم به روی شانه ات ...در فصل جفت گیری فولاد و سنگ کاش ... گنجشک من تو باشی و من شانه ات...
-
رونق باغ میرسد چشم و چراغ میرسد ...
1395/09/06 12:30
هوالمحبوب: نمیتوانم حسش را بیان کنم.یعنی کلمه هایم میان بغضم گم میشوند.دیر وقت و چشم انتظار به خواب رفته باشم و صدای اذان سحرگاهی بپیچد توی اتاق،چشم هایم را باز کنم و ببینم داری از راه می رسی و گوشی همراهم پر باشد از "الی چشمت روشن!" و بغض بشوم میان لبخند و دلم بخواهد سراپا چشم شوم برای دیدنت و یک پارچه گوش...
-
[ بدون عنوان ]
1395/08/26 16:42
هوالمحبوب: از میان تمام نرم افزارهای دنیای مجازی که گاهن با آن ها سر و کار داشته ام اینستاگرام را بیشتر تر دوست دارم.آن هم برای منی که وقتی جایی احساسش به تلاطم و گیر افتاد دلش میخواهد بنویسد برای الی تا تمام دنیایی که به آن تعلق دارد را گوش و چشم دهد! دلیلش آن مزخرفات همیشگی نیست.حتی به رخ کشیدن و غذا نمایش دادن و...
-
عمـــریســـت شبانـــه روز لـــب هایــــت را...
1395/08/22 16:51
هوالمحبوب: عمری ست شبانه روز لب هایت را ... لب بـاز نکــن ،هنـــوز لب هایت را ... راستش را بخواهی بدجنس بودی.نشسته بودی روبرویم و به عمد پوست لب هایت را میکندی.میدانستی من بارها گفته بودم پوست لب هایت را نکن و تو باز یواشکی گوش نداده بودی و قایمکی کنده بودی شان.آن روزها حرفم را گوش میدادی.وقتی میگفتم پوست لب هایت را...
-
ظهرها گریهام که میگیرد ... تلفن میزنم به لبخندت :)
1395/08/15 16:23
هوالمحبوب: قطع و وصلی... دوباره میگیرم ، آن زن بد صدا چه می گوید؟! عشـق"در دسترس نمی باشـد "، چه کنــم با گسست و پیوندت ؟ داشتم با شیدا میرفتم برای تولدت مانتو بخرم.همیشه ی خدا همینطور است.تمام لباس های این چهارسال را سر یک ماجرایی با تو خریده ام.تمام کفش ها و کیف ها و جوراب ها و بلوز و شلوارها و مانتوها و...
-
تـــو، نمی اومـــدی پیشـــم ... من عاشــــق کی می شــــدم ؟!
1395/08/14 23:59
هوالمحبوب: با تمام اذیت هایی که شدم و شدی،با تمام روزهای خوبی که با هم داشتیم و داشتم،با تمام اشک ها و غصه هایی که ریختم و خوردم،با تمام دلتنگی ها و چشم انتظاری ها و با تمام روزهایی که با درد به شب رسید و با تمام شب هایی که با بغض و خیره شدن به طلوع به صبح رسید،اگر صدها هزار بار هم به چهارده آبان ماه هزار و سیصد و نود...
-
دیگـــــر برایــــم قرص چربـی ســــوز لازم نیســت...
1395/08/10 12:47
هوالمحبوب: مــن در غیابـــت آنقــــدر غـــــم می خـــورم هر روز دیگـــــر برایــــم قرص چربـی ســــوز لازم نیســت... غروب بود که چای و بیسکوییت به دست آمد بالای سرم.گفت میخوری؟گفتم نچ!گفت تو چی میخوری پس؟گفتم خون دل!گفت خوبی؟ لبخند تلخ زدم و شروع کردم به فلان سایت را چک کردن که گفت بریم بیرون؟می دانستم دارد تلاشش را...
-
[ بدون عنوان ]
1395/08/09 18:20
هوالمحبوب: مامان ها خیلی باحال اند.فرنگیس و فاطمه و فریده و زهرا و اکرم و اعظم هم ندارد! مامان باشی قطعن باحالی! آنقدر با حال که هر چه فرزندت دوست نداشته باشد را به انواع و اقسام کلک ها،کادو پیچ کنی و به خوردش بدهی! مثلن اگر هویج پخته دوست ندارد،هویج ها را آنقدر ریز رنده کنی توی سوپ و مرغ که وقتی از تو پرسید...
-
برای دور زدن در مدار بی پایان ... چقدر باید از این پای خسته کار کشید ؟
1395/08/05 12:25
هوالمحبوب: برای چندمین بار بود که شماره اش روی موبایلم می افتاد و تنها برای اینکه دوباره شماره اش را نبینم جواب دادم. این روزها از صد تماس تلفنم پنج تایش را بیشتر جواب نمیدهم و برایم مهم نیست کیست و آن پنج تا هم الناز و احسان و یکی دو نفر کارفرمایند که اگر جواب ندهم دردسر میشود! احوالپرسی کرد مثل همیشه و گفت که این...