-
نــــــذر کردم که به پــــابوس خداونــــد رَوَم ...
1395/07/27 13:21
هوالمحبوب: برایم خوراکی فرستاده بود.حلوای خانگی و کیک و شیر و آبنبات و ... زنگ زده بود که توضیح دهد هر کدام را کجا به نیت من از سفره حضرت رقیه و ابوالفضل و زینب (س) ِ فلان روضه برداشته و تبرک است و فلان سوره را بخوانم و پشت بندش بخورمشان محض نظر کردن خداوند به دل و خواسته ام...! حالم خوب نبود و سعی میکردم از کلمات و...
-
می نویسم «عــشــــق» ، میخوانـــم «حسیـــن» ...
1395/07/17 16:46
هوالمحبوب: درد من عشق است درمانم «حسین» ... دین من عشق است، ایمانم «حسین» ... با الــفبـــــای جـــنـــون بــر دفتــــــرم ... می نویسم «عشق»،میخوانم «حسین».. . شمایی که مردتان سیاهپوش محرم میشود حسرت برانگیزید.آنقدر که بنشینم نگاه کنم و حسودی ام بشود که شب اول محرم لباس مشکی مردتان را اتو میکنید و عطر میزنید و از جا...
-
آقـای مـن! عزای شما فرق می کند ...
1395/07/14 19:07
هوالمحبوب: ایــن پرچـــم سیاه ،همین بیـرق و عَلَم حاکی ست با همیشــه فضا فرق میکند یک راست می روم سر اصل ِ مصیبتم آقـای مـن! عزای شما فرق می کند ... مُحَرَم ِ من با مُحَرَم ِ تمام آدم های روی زمین فرق میکند.مُحَرَم ِ من پر از حسین حسین خواندنی ست که شناسه اش با تمام شناسه های دنیا فرق میکند.عزادار حسین میشوم و در دل...
-
هرگــــز نگذاشــــت تا ابـــد شـــب باشــــد...
1395/07/11 16:43
هوالمحبوب: هــرگـــز نگذاشت تا ابد شـــب باشـــد او مانــــد که در کنـــار زینـــب باشــد سجـــاد که سجـاده به او دل می بست تدبیــــر خدا بود که در تـــب باشد ... هرگز در زندگی ام دلم نخواست پسر باشم الا مُحَرُم ها...موقع سیاه پوش شدن و سینه زدن و زنجیر بر پیکر فرود آوردن و چای تعارف کردن و نوحه خواندن... امشب اولین...
-
گــــل هــــای ِ ریــــزِ صورزتــــیِ روی بالشـــــم ...!
1395/07/07 08:47
هوالمحبوب: تا صبـــح گریـــه می کنـــم و غنچـــه می دهنــــــد... گــــل هــــای ِ ریــــزِ صورتــــیِ روی بالشـــــم ...! گفته بودم صابون به سرم نمیزنم و گفته بود تنها راه خلاص شدن از پوسته پوسته شدن سرم همین صابونی ست که تجویز کرده.با اکراه قبول کرده بودم و رفته بودم خانه و حمام و تست و افاقه کرده بود و دیگر حتی...
-
ایـــــن واژه هـــــا صراحـــــت ِ تنهایـــــی مـــن انـــد ...
1395/07/04 17:32
هوالمحبوب: باز پخش ... 1393/11/01 | 18:2 2 نشستم درد و رنج هایم را شمردم.نشستم و اسمشان را حک کردم توی ذهنم و گذاشتم روبروی چشم هایم که همیشه بدون نیاز به حک کردنشان،میدیدمشان. شمردمشان.هشت تا! همین قدر زیاد و همین قدر مثلن کم!هشت تا که شاید تعدادشان کم باشد ولی عمق دردشان بیشتر از حد تصور است.هشت تا که یکی اش هم زیاد...
-
خش خش صدای پای خزان است،یک نفر ... در را به روی حضرت پاییز وا کند
1395/07/01 00:00
هوالمحبوب: (این پست عکس ندارد ...!) دلتنـــگ خاطـــرات عزیز گذشته ام... من را شبیه ساعت دیشب، عقب بکش من از تمام پاییز نه برگ های رنگی رنگیش رو میفهمم و نه دلم هوای قدم زدن های دونفره روی خش خش برگها رو میکنه و نه واسه در آغوشت گرم شدن وسط سرمای پاییز تنگ میشه و نه دلتنگه هوای نم نم بارون پاییزی و نجواهای عاشقانه توی...
-
صبح یعنی لب خورشید بخندد وقتی ... غنچه ی چشم تو هرباره شکوفا بشود
1395/06/31 13:28
هوالمحبوب: تا که میخندی دو دیوان شع ــــــر نازل می شـــــود... دیشب تا نیمه شب جان کنده بودم و موزیک گوش داده بودم و خواب به چشمم نیامده بود و صبح از صدایش بیدار شدم که سر مسواک برداشتن و برنداشتن با فرنگیس بحث میکرد... میدانستم هیجان چه دارد و همین دیروز یک عالمه برایش غش و ضعف کرده بودم و اینقدر توی آغوشم چلانده...
-
این لحظه... لحظه... لحظه... اگر آخرین... اگر..
1395/06/26 17:41
هوالمحبوب: این لحظــه ... لحظـه ... لحظه ... اگر آخرین ...اگر بس کن! نزن دوباره نفــوسی که ممــکن است ...! شاید فهمیده بودی آرامشم ساختگیست وقتی این همه بی قرار بودم و خوشحال و غمگین توأمان که بی مقدمه پرسیدی :"من اگه بمیرم چکار میکنی؟" داشتم نفست میکشیدم که گفتم قبلن ها فکر میکردم خودمو میکشم ولی دیدم ......
-
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم ....؟
1395/06/24 13:46
هوالمحبوب: دوستـــان عیب کُنــنــدم که چــرا دل به تو دادم ...؟ باید اول به تو گفتـــن که چــنین خوب چرایی ... ؟! مثلن من دلم بخواهد بگویمت چقدر تا همین چند سال پیش سعدی را دوست نداشتم که جریمه های کلاس چهارمم همه اش به خاطر خط نستعلیق حکایات گلستان و بوستان بود و همین چند سال پیش که شعرهایش را از بر کردم فراموشم شد...
-
که کَس آن راه نَدانَد...!
1395/06/10 17:32
هوالمحبوب: و اگر بر تو بِبَندد همه رَه ها و گُذَرها... رهِ پنهان بِنمایَد، که کَس آن راه نَدانَد...! هر چقدر هم بخندی و زبان درازی کنی و بلبل زبانی کنی و بی خیالی و خونسردی به خرج بدهی و مانتو رنگ رنگی تن کنی و آرایش کنی و جلوی چشم آدمهایی که خیره شده اندت شیک کنی و بلند بلند حرف بزنی و خوبم خوبم حواله این و آن کنی و...
-
مـــن به پایان غم و اوج سلامت برسم ...
1395/06/01 19:00
هوالمحبوب: مـــن به پایان غم و اوج سلامـــت برسم آن زمانی که به درمان تو بیمار شوم.... گفتم روزت مبارک... گفتی مگه من دکترم؟.. گفتم دکتر منی!... خندیدی...! واسه خاطر تمام روزها و لحظه هایی که حالم رو خوب کردی و اصلن تنها دلیل تمام حال های خوبم بودی ،"روزت مبارک...!" واسه خاطر تموم روزها و لحظه هایی که حالم...
-
هنوز بنده اویم که غمگســـــــار مـــن است ...
1395/05/30 19:58
هوالمحبوب: اگــــر هـــزار غــــم است از جفــــای او بـــر دل هنـــوز بنده اویم که غمگســـــــار مـــن است ... گفتی:" آدم های اطرافت را دوست ندارم.همگی بیشعورند!" باید به من بر میخورد.آدم های اطراف یک نفر را خصوصیات مشترک و یا حتی دوست داشتنی های مشترکشان شکل میدهد و باید به من بر میخورد و ناراحت میشدم ولی...
-
منطــق ندارد ع ــشق! حتی ماه مرداد...
1395/05/30 16:03
هوالمحبوب: منطــق ندارد ع ــشق! حتی ماه مرداد... عاشق که باشـــی روزهای ســـرد دارد... می دانستم میخواهد چه بگوید که نخواستم برم سر وقتش.پنجشنبه ناهار دعوتم کرده بود آن هم مفصل و اینقدر زنگ زده بود خانه و شرکت و تلفن همراهم و پا سفت کرده بود بفرستد دنبالم که بالاخره شرف یاب شدم منزلشان. الحق والانصاف خانمی را تمام...
-
لعنـــــت به تنـــهایی ،به دلتنـــگی به حســـرت ...
1395/05/30 15:29
هوالمحبوب: لعــنـــــت به تنـــهایی ،به دلتـنـــگی به حســـرت لعـنــــت به دنیــــایی که بـــی تـــــــو درد دارد... نگذاشته بود بروم.گفته بود برویم قدم بزنیم تا احسان بیاید و گفته بودم دلم میخواهد بروم گم و گور بشوم!دستم را گرفته بود و برده بود توی ماشین و شروع کرده بود حرف زدن و من خیره به روبرو فقط اشک ریخته بودم...
-
هــــــر دَم از این باغ بری می رســـــد .... !
1395/05/28 14:08
هوالمحبوب: قرار بود با فلان مقام مسئول جلسه داشته باشیم من باب فلان پروژه که هنوز بعد از نه ماه از جایش تکان نخورده بود.قرار بود پا روی دم کارفرما نگذاریم و با مشاور هم مهربان باشیم و دَمِ سازنده را هم به لبخند ببینیم که پروژه نرود روی هوا! لباس هایم را ردیف کرده بودم شب قبل که با فلان کیف و کفشم ست شود و تا شب جلسه...
-
ارزش هــــر کســــی به چــــیزیــــه که ، داره تــــوو آرزوش می ســـــوزه ...
1395/05/27 12:38
هوالمحبوب: هـــر کــــی یـــارش نـــرفته بـــاشه سفــــر،ایـــن چشـــاشـو به در نمـــی دوزه ارزش هــــر کســــی به چــــیزیــــه که ، داره تــــوو آرزوش می ســـــوزه ... شب رفتنت برایت نوشته بودم یک عالمه حرف دارم ولی حرفم نمی آید.نوشته بودم میخواهم چیزی بگویم ولی حتی نمیتوانم.نوشته بودم تا بروی مشهد جان میکنم تا...
-
تقـــدیر تلـــخ ِ بی تو بودن را چه تدبــــــیر ...؟!
1395/05/25 18:26
هوالمحبوب: تقـــدیـــر تــــلـــخ ِ بی تو بــــودن را چه تدبــــــیر ...؟! سخـت است می گویــــم ولــــــی ،افتـــــادم از پـــــا ...! رفته بودی مشهد برای اولین بار درست از همآن تیرماهی که من تازه یک عالمه عاشقت شده بودم و نمیدانستی حسم را به مشهد.راستش الان هم نمیدانی! اولین بار بود که از من بیشتر از حد معمولی دور...
-
دو هفته ای ست که ظرف نبات مان خالی ست....
1395/05/24 00:30
هوالمحبوب: دو هـــفتــه ای ست که ظــرف نبات مان خالیــست و چای میـــخورم و حســــــرت "خــراسان" را ... راستش را بخواهید یک عالمه کلمه قطار کرده بودم محض شیرین زبانی شب تولدش که بیایم اینجا و هرجا جار بزنم وقتی همین دو هفته ی پیش بعد از بیست سال چشمم به گنبد طلایی اش گره خورد و درکش کردم ولی... ولی نمیدانم...
-
خــــون میخــــــورم شایــــد تــــو برگـــــردی و برگــــردم...
1395/05/21 18:10
هوالمحبوب: خـــــون مـــی خـــورم ،شایــــد که برگـــــردی و بــرگـــردم... خـــــون مــــی خورم بـــــاشد که شع ـــــر آخــــرم باشــی ... حرف که میزدی و میخواستی حس جمله هایت را نشان دهی،تمام اعضای صورتت جمع میشد درست بالای بینی ات،بین دو ابروها که چال افقی افتاده بود!انگار که مرکز ثقل صورتت آنجا نشسته باشد و هی...
-
و من خواب آن ستاره ی قرمز را وقتی خواب نبوده ام دیده ام...
1395/05/11 18:50
هوالمحبوب: خواب دیده ام رفته ایم مشهد! بعد از بیست سال!من و تو! آن هم با قطار!خواب دیدم تمام راه با تلفن حرف میزدم که کلافه شده بودم از این همه تماس از شرکت و تو خودت را به خواب زده بودی درست کنار دستم و متلک می انداختی که چقدر زنگ میزنند این ها! خواب دیدم رفته ایم مشهد! من و تو ! و من همه بغض بودم بعد از بیست سال...
-
گِردالی ِ من !بهترینی در نگاهم ... من لاغر و باریک،خوش اندام هم تو...!
1395/04/24 11:58
هوالمحبوب: "عکس این پست میشود چشمانت وقتی با اخم نگاهم میکنی و با درد برای هزارمین بار عاشقت میشوم..." من سرکشــــــم پیش شما،آرام هم من... تو باده ی ناب منی و جـــــــام هم من... از بس یکی هستیـــــم ،میبینم کنارت... گاهی تو هستی چون "..."،"الهام" هم من...! حاضر بودم تمام زندگی ام را...
-
با خنده دارم عکس سه در چاااار میگیرم ...!
1395/04/15 18:18
هوالمحبوب: با خنــــده دارم عکــــس ســه در چـــار میگــیرم اما غمـــم هر بار شـــش در هشـــت می افتــد...! بازی ایتالیا و آلمان بود.از آن بازی ها که جان میداد دراز بکشی جلوی تلویزیون روی پاهای مردت و تخمه بخوری و پوسته اش را تف کنی و زل بزنی به تلویزیون و وقتی فوتبال دوست نیستی کم کم از کسلی بازی خوابت ببرد و با گل...
-
"اوستایم" را دوست دارم...مرد فهیمی ست...
1395/03/30 19:28
هوالمحبوب: دلم یک دوست می خـــواهد که اوقاتــی که دلتنــگم بگویــد می روی تهــــران،دلــت آرام میــــگردد...! "اوستایم" را دوست دارم.مرد فهیمی ست.توی این دوسال کم کمکم نکرده و کم پشتم در نیامده و کم راهنمایی ام نکرده و کم درست وقتی که حالم بد بوده بدون اینکه به رویم بیاورد که خبر دارد از کلافگی ام،سرگرمم...
-
مــــن را ببـــــخش مـــــرد غـــــزل های ناتــــمـــام...!
1395/03/27 20:15
هوالمحبوب: مــــــن را بــــبخش بــابــــت احســــاس ِ خــســـتـــه ام مــــن را ببخـــــش بابـــــت این فــکــــر های خـــام ... هیچ کدام از این بیست روز ،روزه گرفتنم به اندازه ی دیروز طولانی نبود.هیچ کدامشان اینقدر امانم را نبریده بود و هی به ساعت التماس نمیکردم زوود باش برس به اذان و به راننده هرگاه که توقف میکرد...
-
دست در دست نَدیم به مــِــهـــر ...!
1395/03/24 19:12
هوالمحبوب: دســـت در دست هـــم نَدیــم به مـهر مهر رفتـه از این حــــوالـــی ها ...! یک ساعت بیشتر است جلسه تمام شده و هرجا میروی حرف من را میزنند و برخوردم با "آندره"! من اما برایم مهم نیست.واقعن مهم نیست.نه تحسینشان و نه اینکه اُمُل خطابم میکنند.آدمهای زیادی در زندگی ام بوده اند که تحسینم کرده اند و همین...
-
دلقکـــــی گشتـــم که مشهـــور است شیرین کاری اش ...!
1395/03/20 16:43
-
بـــــی هـــیچ سوالـــی و جوابــــی بغـــلم کـــن ...!
1395/03/05 18:17
هوالمحبوب: بـــــی هـــیچ ســـوالـــی و جــوابــــی بغـــلم کـــن خستــه تر از آنــم که بگــویم به چه علـــت ... ! چشم هایم را بسته بودم پشت میزم و با تلفن حرف میزدم که یکهو خودش را انداخت روی من و مرا ترساند که چشم هایم را باز کردم و گفتم :"هوی !چته وحشی؟!" یگانه بود که میخندید و ولم نمیکرد!میگفت با نیکو...
-
بیـن خودمان بماند آقــا...!
1395/03/03 12:53
هوالمحبوب: هرچـــند که بیمــار تــو هستیم همه دیـوانه ی دیــــدار تـــو هستیم همه بیـن خودمان بماند آقــا عمری ست انگار طلبکار تـــــو هستیم همه...! آقا نمیدانمکسی هست روی این کره خاکی که اندازه ی من ضربان قلبش به شماره بیفتد از دیدن گنبد فیروزه ایه مسجدتان؟! نمیدانم کسی هست که هر سال درست موقع تولدتان که میشود تمام...
-
جهان خراب شود باز دوستت دارم ...که عشق، فاجعه را بارها عوض کرده ست!
1395/02/27 11:54
هوالمحبوب: +چه نسبتی باهاش داری؟ - شبا تا صبح مسیج هاشو مرور میکنم ...! " باز پخش..." سال تحویل ،هنوز به اردی بهشت نرسیده می دانستم اردی بهشتی خارق العاده پیش روی خواهم داشت.میدانستم نخواهم گذاشت هیچ کسی آزارم دهد و باز هم می دانستم بیشتر از سالی که گذشت آزار نخواهم دید.آمده بودم شرکت و گفته بودم پنجشنبه ها...