-
مطـــرب خلاف ِ حـــال ِ دلـــم شـــاد می زنـــد ... !
1395/01/22 20:44
هوالمحبوب: امشــــب کــه حــــال ِ دلـــــم رو به راه نیســـــت ... مطـــرب خلاف ِ حـــال ِ دلـــم شـــاد می زنـــد ... ! نمیدونم چطور ولی بالاخره سال نود و چهار رو تموم کرده بودم.با تموم کارهایی که انجام دادم تا دردهایی که بیشتر و محکمتر و سنگین تر از قبل بهم هجوم می اورد رو آرومتر کنم تا بتونه هضم بشه و موفق نشده...
-
شرمنده ام همــــیشه و هرجـــــا ،مــــرا ببـــخش ...
1394/12/25 18:36
هوالمحبوب: رنجـــانـــــده ام دوبــــاره دلـــت را مــــرا ببـــخش مـــی خواســتم که خـــوب بمـــانـــم مـــرا ببــــخش دل گـــیـــر مــیشـــــوی ز من و دم نمی زنــــــی ... شرمنده ام همــــیشه و هرجـــــا ،مــــرا ببـــخش ... برایم نوشته بود :"میدونم.منم به دل نگرفتم.تو هم ببخش..." و من پیامش را خوانده بودم...
-
وا کـــــرده ام دهـــــان و تبـــــر می خــــــورم هنــــــوز...!!
1394/12/24 20:56
هوالمحبوب: برایش گفته بودم با همه ی شیطنتم ،دختران سبکسر را دوست ندارم و برای همین است که تارا را توی جمع شرکت سبک کرده بودم که سبک سر است و همیشه ی خدا پهن شده توی واحد ما و سبکسری با مردها و پسرانی که خوششان می آید در می آورد !!! و پشت بندش گفته بودم نمیدانم چه فکری در موردم میکند یا میخواهد دعوایم کند یا نه ولی...
-
مــثــــل هـــر سال نشــــستــــم ســـــر ِ میــــزی که فقــــــط...
1394/12/16 20:17
هوالمحبوب: مــثــــل هـــر سال نشــــستــــم ســـــر ِ میــــزی که فقــــــط... خستگـــی های ِ مـــن و چـــای و کســـی هست که نیست ...! تمام راه با موبایل با مهندس فلانی حرف زده بودم.آنقدر حواسم پی فلان سیستم که به موقع برسد رشت بود که فراموش کرده بودم زاینده رود را نگاه کنم و یادم رفته بود قرار بوده بعد از ساعت کاری...
-
دیگـــــر پذیرفـــتـــم که تنهــــایی بدیهــــی ست ...
1394/11/21 17:28
هوالمحبوب: دیگـــــر پذیــرفــتـــم که تـنهــــایی بدیهــی ست حتـــــی اگــــر از آسمــــان آدم بـــبـــــارد ...!:) گوشی موبایلم را شهرزاد برایم خریده بود.همان روزهایی که تحمل هیچ کس را نداشتم و خرابیه موبایلم را بهانه کرده بودم برای جواب ندادن تلفنهایم ! اصولن آدمی نیستم اجازه بدهم کسی برایم هدیه های گران قیمت...
-
چـــرا آشفتــــه می خواهـــی خدایـــا خاطر ما را ...؟
1394/11/19 17:42
هوالمحبوب: پنجره را که باز کردند و کنارش جمع شدند و به حرف من که"ببندید پنجره رو سردم شد !" توجهی نکردند و هی بوی باران را استشمام کردند و مرا به تماشا و کیف کردن باران دعوت کردند تازه به پشت سرم که پنجره ی رو به خیابان بود نگاه کردم و یاد صبح افتادم و گفتمش :"تو که همه عزمت رو جزم کردی چشمم رو سر حساب...
-
گریـــــه آرامـــم که نـــه ...امـّـــا صبـــورم میکنـــد ...
1394/11/13 16:49
هُوَالمحبوب : گــریــه آرامـــم که... نـــه... امـّــا صــبــورم میکــنـــد بغــض ها هـر لحــظه مــن را از تــو دورم مـی کنـد ... "کیمیا" از آن دسته فیلم هاست که من بودنش را دوست دارم.نه چون فیلم دندان گیر یا خاصی ست،نه! فقط چون همه ی خانواده ام رأس ساعت نه و نیم مینشینند پای تلویزیون و یک ساعت تمام ،صدا از...
-
بـــی ســر و پـــا با دلـــــش کنـــار نیـــامد ...؟!
1394/11/01 04:30
هوالمحبوب: از تـــو شکـــایــــت کنـــم کـه خلـــق بگــوینـــد بـــی ســر و پـــا با دلــش کنـــار نیـــامد ...؟! یک عالمه حرف زده بودم و غر غر کرده بودم و او فقط گوش داده بود و گمانم خسته شده بود از زدن حرفهایی که هم به نظر او تکراری بود و هم من همه اش را خوب میدانستم.تند تند برایش حرف زده بودم و خاطره تعریف کرده...
-
جسمـــی شکستـــه و روحـــی پر از خراش ...
1394/10/20 18:52
هوالمحبوب : من هیچ کاری نکرده بودم! اینکه قبل از اینکه ماجرا را تعریف کنم من را مجبور میکند از این جمله که "هیچ کاری نکرده بودم" استفاده کنم این است که تا به یاد دارم و داشته ام در این قبیل اتفاقات به جای اینکه گردن دزد را بگیرند ،گردن صاحبخانه را میگیرند که چرا به پشت بام خانه اش رسیدگی نکرده که باعث شده...
-
مـــدعی گــَر به رُخَـــت تیـــــغ کشید هیـــــــــــچ مــَگو ...
1394/10/15 16:31
هوالمحبوب: مدعـــــی گــَر به رُخــَت تیــغ کشیـــد هیـــچ مـــگـــو بـــــرش کــم محلـــــی تــیـــزتر از شمـشـــیر است .. استعداد عجیبی در نادیده گرفتن آدم ها دارم! یعنی از دل و چشمم که بیفتند دیگر نمیبینمشان! نه چشم هایم و نه توجهم را جلب نمیکنند!نه اینکه تظاهر کنم ها،نه! واقعن نمیبینمشان! انگار که زیادی کوچکند که...
-
شبــــی دراز باشـــــد !
1394/09/30 08:57
هوالمحبوب: صبح که کامپیوتر را روشن کردم و با این صحنه و شعر روی دسک تاپ مواجه شدم فهمیدم آخرین روز پاییز و شب سرد یلدای غمگین و سنگین و سختی را باید سپری کنم تا تمام شود.شب نوبت آرایشگاه داشتم و خرمالوهای اتاقم زیادی رسیده بودند و قاعدتن یلدا و سرما و زمستان همه دست به دست هم میدادند برای سپری شدن یک شب شگفت انگیزه...
-
حتی به قد یک سر سوزن گناه نیست...
1394/09/20 22:20
-
بــــــاز هم لــــب های خــــود را ارغـــــوانــــی می کنـــــم ....!
1394/09/19 22:31
هوالمحبوب: مـــــن نمــــی دانــــم چــــرا وقتـــــی قـــرار بـــوسه نیســــــــت بــاز هــم لــــب هــای خــــود را ارغــــوانـــی می کــــنــم....؟! شما رو نمیدونم اما رژلب برای من چیزی شبیه بستنی ،نون خامه ای ،موز،لواشک،شله زرد و حتی شهربازیه!همین قدر دوست داشتنی و همینقدر هیجان انگیز.و فرایند خریدن رژ لب ،اتفاقی...
-
هـــر سال بیست و هفتـــــم آبـــان جهنـــــم اســــت ... !
1394/09/18 10:04
-
مردم چه می کنند که لبخند می زنند ...؟ !
1394/09/16 11:40
هوالمحبوب: مـــردم چه میکننـــــد که لبخنــــد می زننــــد ...؟! غــــم را نــمی شــــود که به رویــــم نیــاورم ... ! یکی دو روزی که گذشته بود با تمام شادمانی ام غمگین بودم.هوا مرا به شدت تحت تأثیر قرار داده بود و من از هوای سرد و گرفته ی زمستانی،همیشه ی خدا متنفر بودم.زمستان نفرت انگیز است و مرا که به شدت سرمایی...
-
بزومبایید، که بر هر حرکتش شکری ست واجب!
1394/09/15 12:08
هوالمحبوب: آقایی که شما باشی و خانومی که من باشم ،دیروز چادور چاقچور کردیم و راه افتادیم یه باشگاه بالا شهر محض از این قرتی بازی هایی که تازه مد شده و اسمش زومباست و موسوم به بادی ریتم !آقا از خدا که پنهون نیست،از شما چه پنهون چند وقتیه ریا نباشه آب رفته زیر پوستمون و همه ش هم سرازیر شده سمت شیکم و حومه و دیدیم بخواد...
-
آب زنــــــــید راه را...هیــــــن که نـــــــــگـــــــار مـــــی رسد...
1394/09/13 10:55
هوالمحبوب: به هرکسی که شبیــــه تــــــو دلـــــربـــــا باشـــــد هنــــــــوز مثل گذشتـــه "نگــــــار" میگوینــــد... باید دوش میگرفتم و موهایم را می آراستم.باید اتاق تکانی میکردم و لباسها را میشستم.یک عالمه از تو دور بودم وقتی از راه میرسیدی وگرنه باید کوچه را آبپاشی میکردم و شمع و چراغانی میکردم.باید...
-
تو نیمه ی من نیستی،تمـــــــــام منـــــی ...
1394/09/11 18:03
هوالمحبوب: در روز اربعین همه ما را شناختند با نام مستعار «زیارت نرفته ها»... اما هزارمرتبه شکر خدا که هست مشهد در اختیار زیارت نرفته ها... بـاب الحسین(ع)قسمت آنانکه رفته اند باب الرضا(ع)قرار زیارت نرفتـــه ها... وقتی نه کربلا رفته باشم و نه مشهد و سالها حسرت دیدن صحن و سرای شاه طوس بر دلم مانده باشد و هرچه هم این و آن...
-
من عاشـــــق توأم به خــــــدا تا ابــــــد حسیـــــــن ...
1394/09/11 00:05
هوالمحبوب: هـــرگــــز نمـیــرد آنکــــه دلـــــــش زنــــــده شــــــد به عـــشق مـــــن عاشـــــق تــــــــوأم به خــــــدا تــــا ابــــــد حسیـــــــن... دیشب که الناز بهم گفت آخرین خرمالوهای درخت باغچه را چیده بودند و درخت لخت ِ لخت شده و تا سال آینده هم رنگ خرمالو نمیبینه و امسال منی که خرمالو رو می میرم حتی یه...
-
آبتنی کن و برو !ای تو که چاره نیستی ...
1394/09/10 17:26
هوالمحبوب: من اشتباه نکرده بودم.من بارها حوزه و قلمرو بودن و حتی حکومتش را مشخص کرده بودم.من بارها از تجربه های ناخوشایندم از آدمهای ناخوشایند تعریف کرده بودم و غیر مستقیم آگاهش کرده بودم چه چیزهایی آزارم میدهد و چه چیزهایی خوشحالم میکند.من حوض آبی بودم که از مازادم دنیا میتوانست سیراب شود و بِخالَت نمیکردم در دادن آب...
-
بــــه دوری ِ تو مگـــــر می توان شکیبـــــا شـــــد ... ؟!
1394/09/09 12:00
هوالمحبوب: واقعیتش این بود درست و درمان از هم خداحافظی نکرده بودیم.تو گفته بودی با خودت موبایل نمیبری و من دنیا روی سرم خراب شده بود وقتی یاد سال قبل افتادم که چطور این همه دل ناگران بمانم و بشوم تا برگردی و تو هم سرد خداحافظی کرده بودی و من دلم آشوب بود تا برمیگشتی! برایت نوشته بودم که واقعیتش این است که نمیتوانم...
-
فکند زمزمه عشق در حجاز و عراق...
1394/09/07 18:31
هوالمحبوب: آلاگارسون کرده بودم و شکلات خریده بودم و لواشک آن هم در چهار مدل که بروم خانه ی اعظم و همکلاسی های هفده سال پیشم را ببینم.قرار بود بروم شرکت یک کار نیمه تمام داشتم که انجام دهم و بعد بروم به یاد آن روزها یک عالمه حرف بزنیم و من یک دل سیر کیف کنم شاید حال و هوایم عوض شد! دیشبش تمام شب روبروی خدا گریه کرده...
-
طلا را با ترازوهای بقالی نمی سنجند...:)
1394/09/07 10:23
هوالمحبوب: آقا گلاب به روتون و رووم به دیوار و هفت قرآن به میون و بی ادبی نباشه ولی کلن تف توی این تکنولوژی و عقل ناقص بشر!! ما که عضو شونصدتا گروه و کانالیم و به جون خودم نباشه به جون شما عمرن هم بشینیم تک به تک پستها و پی ام ها رو بخونیم و کلن نصفه بیشترش رو مرامی "جوین" شدیم ولی گاهن هم ریا نباشه وقت کنیم...
-
گیــــرم که جوان گشــــت زلیخـــــــا، به چه قیمـــــــــت ... ؟!
1394/09/03 17:53
هوالمحبوب: شماره اش که افتاد روی موبایلم و جوابش را دادم بغضش ترکید و هق هق گریه اش بلند شد و صدای گریه اش پیچید توی موبایل و گوش بیرونی و درونی ام و قسمت حلزونی شکل گوشم را به ولوله وا داشت و گمان کردم طایفه و قبیله اش را در دم سونامی در خود فرو برده که گفت مهرداد به او زنگ زده و گفته که آماده شود بروند بعد از یک...
-
تحمل کردن این راز از من زن نمی سازد...
1394/08/23 19:45
هوالمحبوب: تحــــــمـــل کـــــردن ِ ایـــن راز از مــــن زن نمی ســــازد که روزی خستـــه خواهـــد شـد دل از اندوه طولانــــی ... عمو جغد شاخدار درست میگفت.میگفت وقتی برای آدمی که سیر است چلو کباب ببری با مخلفات و سفره ی رنگین بچینی و تدارک ببینی،به چشمش نمی آید و سفره و غذا و زحمت و اشتیاق و اشتها و تمام محبتت را پس...
-
شایـــد ایــن صندلـــی و میـــز مـــرا میفهمــــد ... !
1394/08/19 17:18
هوالمحبوب: دائمـــــا کار تـــــو این اســــت ،فقـــــط بـــنشینــــی شایـــد این صندلــــی و مــــیز تو را میفهمــــد ...! میزم کنار پنجره ی طبقه ی سوم است.همانجا که آرزوی خیلی ها ست تا بنشینند به قول خودشان در پنت هاوس شرکت و من در عین حال که اینجا بیشتر احساس امنیت میکنم ،آنقدرها هم کشته مرده ی میزم نیستم به خاطر...
-
انگــــــار نــــه انگــــــار ...!
1394/08/18 16:22
هوالمحبوب: یکـ) - یه سوأل خودخواهانه بپرسم ؟ گفتم :هان، بپرس! - تو اگه منو دوست داری و میگی من ماااهم ،پس چرا منو واسه خودت نگه نمیداری و داری میدیم به یکی دیگه؟!" گفتم :"بعضی رابطه ها و آدمها با نگه داشتنشون پیش خودت خراب میشند و تو برای همیشه از دستشون میدی..." دو ) دیشب کاری به غایت خنده دار کردم!...
-
نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست ...
1394/08/14 06:30
هوالمحبوب: همین چند هفته ی پیش بود که گفته بودمت من با تمام اهن و تلپ کردن هایم هنوز هم گول کلمات را میخورم.برای همین است که همیشه ی خدا در انتخاب کلماتم برای مخاطب قرار دادن این و آن دقت کرده ام.برای همین است که "دوستت دارم" را مثل بقیه عین نقل و نبات هی تند تند به زبان نمی آورم.برای همین است که...
-
صبر کن از سرِ این گردنه سرما برود...!
1394/08/13 11:54
هوالمحبوب: امروز وقتی صبح بخیر گفتم و کاملن مشهود و مشخص شد که سرماخورده ام اعتراف کردم که روز غمگینی خواهد بود،چرا که نصف جذابیتم را از دست داده بودم و مکالمات تلفنی ِ کسالت باری می بایست در طول روز می داشتم! صدایم سرماخورده بود و غمگین بودنم را مضاعف نشان میداد و هرچه میخواستم نشان دهم دختر خوب و بشاشی هستم صدای ِ...
-
ورنـــــه آن زجــــر که مــن دیده ام ،ایـــوب ندیــــد ...
1394/08/11 11:57
هوالمحبوب: صبــــر ایــــوب مثـــالـــــی ست که ما صبـــــــر کنیـــم ورنـــــه آن زجــــر که مــن دیده ام ،ایـــوب ندیــــد ... آمده بود بالای سرم و کنار میزم ایستاده بود و سلام کرده بود و من نیم نگاهی به او انداخته بودم و صبح بخیر گفته بودم و لبخند زده بودم که نیشش شل شد و چشمانش برق زد و گفت :"خدا را شکر که...