_____ مـن دخـتــرِ خــوبــی ام ! _____

_____ مـن دخـتــرِ خــوبــی ام ! _____

" اَمَن یُجیب ،حال دلم اضطراری است ..... از دختری که بد شده دیگر فراری است "
_____ مـن دخـتــرِ خــوبــی ام ! _____

_____ مـن دخـتــرِ خــوبــی ام ! _____

" اَمَن یُجیب ،حال دلم اضطراری است ..... از دختری که بد شده دیگر فراری است "

گر ندارد برای مــن آبـــی...لیک بهر تـــو خووووب دارد نـــــان!

هوالمحبوب:

خوب دیشب داشتم فکر میکردم این عباس آقاهای ما (همون طرفدارانه مثلا پر و پا قرصه ما!!)اگه به وصال ما نمیرسند ،حداقل به یه نون و نوایی میرسند!

یعنی کلا من و البته تازگی ها همشیره ی محترممون (شما بوگو آباجی!) را خواستن،براشون کلا خیر و برکت داره!

یعنی همچین براشون خدا میسازه!

یعنی از همون لحظه که "کیوپید " (Cupid!) این تیر ِکمانش  را رها میکنه و همچین صاف میخوره تو قلب و جیگره عباس آقای مورد نظر،همینجور خیر و برکته که براش میباره!

دیگه وقتی چشم تو چشم میتی کومون ،بابای محترم ، میشه که دیگه اون و این همه خوش بختی محاله !!!

یعنی بابای من یـَـک آدمه مردم دار و عباس آقا دوستیه ،یـَـک آدمه مردمدار و عباس آقا دوستیه که نگو! که تمام دنیا حتی اگه کیوبید تیر تو قلبشون برای ما نزنه هم آرزو دارند یه بار به بهونه ی عشق ما شرفیاب بشند به محضر پدر بزرگوار تا بابا براشون بهترین همسر را دست و پا کنه ها!

یعنی از موقعی که پاشون به منزل فقیرانه ی ما -شما بوگو کلبه خرابه!-باز میشه همینجور اعتماد به نفسشون میره بالا که حد و اندازه نداره...یعنی حتی میتونند "اطلس" بشند کره ی زمین را روی دوششون حمل کنند!

حالا اگه فکر کنید این رفتاره بابا یعنی اینکه ایشون را پسندیدند کاملا در اشتباهید!

ایشون هرچی عباس آقا را بیشتر نپسندیدند ،بیشتر تحویل میگیرند!توجیهشون هم اینه که نباید تلخ از خونه مون برند!

و البته برای اینکه توهم ،عباس آقای مورد نظر را نگیره و خودش را به طرفة العینی کنار ما یا همشیره تصور نکنه ،می تی کومون سکان را دست میگیره و میفرمایند که:"اهمم! هدف ما پیشرفت آدمها و خوشبختیه شماهاست!

مهم تشکیل زندگی به بهترین شکله و آدم باید در صدد انتخاب همسری باشه که بتونه باهاش "رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند!"

یعنی اینقدر بابا قشنگ کشتی را هدایت میکنه که عباس آقامون وقتی با این جمله که :"سفارشت را به فلان آقا میکنم که فلان کار را برات راه بندازه و یه دختره مناسب هم برات درنظر گرفتم که بهتر ازاین نمیتونی پیدا کنی برای خودت!" ...نیش عباس آقای معدوم تا بناگوش باز میشه و خاک بر سر، سرش را میندازه پایین و مثل عروسای پشت مطبخی میگه :"هر چی شما بگید!"

یعنی عباس آقا به این خاک بر سری نوبره!ای مرده شوره اون عشقه افلاطونیتون را خودم تک و تنها ببرم

بعد هم ،بعد از این مراسم خواستگار کـــُشونه فرخنده ،اوشون میشند پایه ثابت دوستان بابا و ما می مونیم و یه گله عباس آقای ،عباس آقا نشده که رفتند سر خونه و زندگیشون و ما همچنان چشممون به در سفید میشه تا ببینیم مرد بعدی ای که قراره بابا خوشبختش کنه، کیه!...البته توی دلمون آرزو میکنیم باز گل نیارند ها!...گل را که نمیشه خورد که!


الــی نوشت :

یکـ) اندر مباحث مراسم" النِّـــکَاحُ سُنَّــــتِی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِــی فَلَیْــسَ مِنِّـی‏ " و این حرفا!

با الـی از اینجا گوش کنید>>> " گفتـمش چـار زن؟ خـدا بـرکت!!!"


دو) الی نوشت زیاد دارم ولی فعلا سکوتم میاد ...

سهـ) محــرم از راه رسید...همین!


جهل و حرص و خود پسندی دشمن آسایشند

زیـنــــهار از دشمنان دوســـــت صورت زینهــار!

کـــار هســتی گــاه بـــردن شد زمانی باختــن

گـــه بپیچاننــد گوشـت، گـه دهندت گوشوار...

همه چی زیــــــر سر مع ــصــومه است...

هوالمحبوب:

نرگس یه بار بهم میگفت : وقتی اون شب تموم شد و من هنوز زنده بودم ،مطمئن بودم دیگه از هیچ دردی توی زندگیم نمیمیرم!

اون شب برای نرگس درد آورترین شبه زندگیش بود و مطمئن بود دیگه بدتر از این توی زندگیش اتفاق نمی افته که نتونه تحمل کنه!

و من امشب مطمئنم ...

درست مثل اون شب نرگس...

که دیگه از هیچ دردی نمیمیرم،وقتی این شبها گذشت و هنوز زنده ایم!

خدا !من منتظرم!منتظره تمومه دردایی که توی راهه!...

با آغوش باز...

بهت گفتم این درد را ختم به خیر کن،تا آخر عمرم تمومه دردها را به جون میخرم :) ...

منتظرم خدا :)

....بهشون گفتم دعاشون برآورده شد و درست شد.به همین سادگی و سختی!

 و شادی و لبخند و خدایا شکر ه بقیه بود که شروع شد...اشکای آدمایی که خوشحال بودند که خدا روشون را زمین ننداخته!...شادیه آدمایی که اذعان داشتند به خدا التماس کردند که آبروشون را پیش ه الــی نبره...آدمایی که درست مثل شما دستاشون بوی خدا میداد و میده...

و من مطمئنم بودم همه چی زیر سر دعاها و دستاییه که رفته بالا...

و مطمئن بودم همه چی زیر سر معصومه است...


الــــی نوشت :

یکـ) تک تکتون را دوس دارم...دستهایی که خدا دلش نیومد خالی برش گردونه،پرستیدن داره...بوسیدن داره...طواف کردن داره...قدر دستاتون را بدونید... :)

دو )کامنتای پست پایین را فقط و فقط برای خودم نگهشون میدارم.این دعاها را باید نفس کشید.

سهـ) با ما چنان کرد حتی با اینکه شایسته ی آن نبودیم...

چاهار) مستانه! مستانه! بهتت نزنه! خشکت نزنه! ...من هنوزم به آخری خوب ایمان دارم...این دفعه محکمتر و مطمئن تر...اونقدر محکم که حتی خودِ خدا هم نمیتونه با بدترین دردها نظرم را برگردونه...

پنجـ)بخاطر تمام خوبیهاتون.بهترین ملودی را از اینجا گوش کنید >>> " امــشب در سـر شـــوری دارمــ

شبــــهای هجــــــر را گــذرانیم و زنـــده ایــم
مــا را به سخت جانی خود این گمان نبود...

نشود فاش ِ کسی ،آنچه میان من و توست...


قلم پیشکش!دست و دلم به زندگی هم نمی رود...

دلداری ام ندهید!نصیحتم نکنید!نگویید خدا میخواهد ببیند که تا کجا میتوانی!...من و خدا ماجراها داشتیم تا به امروز!

برایم آغوش و شانه نشوید...برایتان گریه نمیکنم!

حتی صدایم هم نکنید با اینکه صدایتان خوبست!... لال شده ام که حتی بله بگویم!

نگویید فلان ذکر را اِن بار بخوان و فوت کن به زندگی ِ کوفتی ات!...هرشب دعای هفتم صحیفه را با درد و هق هق میخوانم.خدا را که نمیشود گول زد!!

برایم شع ـر صبر و قامت راست کردن نخوانید...زانوهایم فرمان نمیبرند و توان ایستادن ندارد!

فقط.....

فقط دعــــا کنید...برای آخری خیر دعا کنید...

به عزیزترین ذات هستی قسم تان میدهم دعا کنید با ما چنین کند حتی اگر شایسته ی آن نباشیم...

همیــــــن!