_____ مـن دخـتــرِ خــوبــی ام ! _____

_____ مـن دخـتــرِ خــوبــی ام ! _____

" اَمَن یُجیب ،حال دلم اضطراری است ..... از دختری که بد شده دیگر فراری است "
_____ مـن دخـتــرِ خــوبــی ام ! _____

_____ مـن دخـتــرِ خــوبــی ام ! _____

" اَمَن یُجیب ،حال دلم اضطراری است ..... از دختری که بد شده دیگر فراری است "

دلم گرفته برایت......

هوالمحبوب:


به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت

دلــی کــــه کرده هـوای کرشمه‌های صدایت

نه یوسفم، نه سیاوش، به نفس کشتن و پرهیز

کـــه آورد دلــــــم ای دوست! تاب وسوسه‌هایت

تو را ز جرگــــه‌ی انبوه خاطرات قدیمی

برون کشیده‌ام و دل نهاده‌ام به صفایت

تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست

نمی‌کنــــم اگـــر ای دوست، سهل و زود ، رهایت

گره بـــــه کار من افتاده است از غم غربت

کجاست چابکی دست‌های عقده‌گشایت؟

به کبر شعر مَبینم کــه تکیه داده به افلاک

به خاکساری دل بین که سر نهاده به پایت

"دلم گرفته برایت" زبان ساده‌ی عشق است

سلیس و ساده بگویم: دلــــــم گرفته برایت !


" حسین منزوی"

 

دارندگی و برازندگی...

هوالمحبوب:

سوار میشیم بالاخره!دررکاب یه سمند زرد رنگ البته از جنس تاکسی و راهی چهارراه تختی میشیم.کرایه 400 تومن و من هم یه ده هزارتومنی دارم و یه دویست تومنی.دویست تومنی را میذارم گوشه ی جیبم و ده هزارتومنی را تقدیم راننده میکنم.

از توی آینه نگاه میکنه و یه اشاره به پول میکنه و میگه:مقصدتون کجاست؟

- چهارراه تختی!

- پول خورد نداشتید؟

- وا!نمیخواستم بگم ده هزارتومنی دارم که قیافه بگیرم!اگه داشتم که بهتون میدادم!

راننده موند و بعد لبخندی زد که به خنده منتهی شد!

نمیدونم به سوال مسخره ی خودش خندید یا به جواب من ولی خندید و مشغول پیدا کردن پول خرد برای دادن بقیه ی پولم شد....

همیشه از این سوال پول خرد نداشتید خندم میگیره!

مسخره ترین سوال دنیاست....

تازه مسخره ترین عکس العمل دنیا اینه!:

نه!

راننده پولت را کامل بهت برمیگردونه و تو میگی:پس براتون میندازم تو صندوق صدقات!

 و جوابهای احتمالی راننده:

1.اشکالی نداره مهم نیست!

2.نمیخواد پول تو صندوق ازطرف من بندازی!ازطرف خودت بنداز که بغدادت خرابه!!!!

3.لازم نکرده!پیاده شو

برو بمیـــــــــــــــــر....

هوالمحبوب :


شاید باید نگم

شاید باید دهنم را ببندم و بزنم بر طبل بی عاری و بی خیالی.یا مثلا فرهیخته بازی و باکلاسی بازی وروشنفکری در بیارم.

یا مثلا بگم در شان و شخصیت من و وبلاگم نیست ولی بعد این همه درد را چه طور تحمل کنم؟

درد نگفتن و الی نبودنم را؟

کی میخواد بدش بیاد؟

کی میخواد خوشش بیاد؟

کی قراره چی بگه؟

اصلا مگه مهمه؟

اصلا مگه پسرا نمیدونند؟

مگه دخترا نمیدونند؟

میخواند انکار کنند؟

میخواند بگند ای وا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اصلا من امل

من دهاتی

من رعیت

من الی اون هم ازجنس Behind the Mountain

 بدو و بیاو  بزن و خودت را نشون بده و  بگو من نمونه بارزشم که خلاف حرف تو رو ثابت میکنه

بیشین بینیم بابا

دختری که دست داد به یه مرد غریبه براش مهم نیست بوس هم بده براش مهم نیست کوفت هم بده براش مهم نیست درد هم بده مگه دست با بقیه اعضای بدنت چه فرقی میکنه؟

دختری که روسریش رو در اورد مانتوش رو هم در میاره شلوارش رو هم درمیاره کوفتش رو هم درمیاره دردش رو هم درمیاره.مگه روسریت با بقیه لباسهات چه فرقی میکنه؟

میخوای ترور کنی؟

بیا بکن

بهت گفتم خانوم باش

بهت گفتم خانومی کن

بهت گفتم اینا املی نیست خانومیه

نشنیدی

نرفت تو گوشت

گفتی اشتباه میکنی

حالا دیدی؟

میخوای نوازشت کنم بگم اشکالی نداره پیش میاد؟

بهت بگم خدا بزرگه امیدت به خدا باشه؟

بهت بگم پرده ی حیایی که از جلوی چشمات رفت کنار باز میاد سرجاش؟

بهت بگم باز دستت که به دست غریبه ها خورد دلت میلرزه که وای بر من؟

بهت بگم درست میشه؟

بهت بگم آخره همه چی درست میشه و پایان شب سیه سپید است؟

عمــــــــــــــــــــــــــــــرا

بـــــــــــــــــــرو بــــــــــــــمیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر!

همینـــــــــــــــــــــ