هوالمحبوب:

پاییـــــز عاشـــــق است و راهـــــی نمـــانده است
جز اینــــکه روز و شــــب بنشیــــند دعــــا کند...
شایــــد اثــــر کنـــــــــد و خـــــــداونــد فـصــــــل ها
یــــک فصـــــل را به خاطــــر او جا بـــه جا کنـــــد
میشینی روبروم و تا حرف میشم و ناخواسته گریز میخوره به چند صد روز قبل،بهم میگی من از اول میدونستم که تو ...
و من با اینکه میدونستم و میدونم هیچ وقت نمیتونم احساسم را ازت قایم کنم ،دلم نمیخواد در موردش حرف بزنم و میام بحث را عوض کنم که بهم میگی باید ممنون دردها و زخم های گذشته م باشم.میگی چه خوب که آدمهای درد زندگیم من را این همه حساس و نکته سنج کردند.تو راست میگی،تو همیشه راست میگی ولی نمیدونی این نکته سنجی و حساسیم به چه قیمتی برام تموم شد و نمیخوام هم بدونی که چقدر از خودم بدم میاد وقتی میگی تقصیر ِ خودت بود که...!و تو راست میگی و تو همیشه راست میگی.
تویی که از نگاهم و انتخاب محتاطانه ی کلمه هام تموم ه من را میفهمی،میدونی این روزا چی به دل من میگذره حتی اگه من هیچی نگم و هی بخوام لبخند و برق چشمام را ازت قایم کنم،نــــه؟
آی نرگس ... نرگس ... نرگس ! تو میدونی من تموم ه پاییـــــز را می فهمم ،نــــه؟
هوالمحبوب:

دزد اگـــر شــــب،گـــرم یغــــما کردن اســـــت
دزدی وبــلــاگ ، روز ِ روشـــــــن اســـت...*
رفته یه وبلاگ باز کرده،محض رضای خدا یه کلمه ی درست و حسابی از خودش نمیتونی توش پیدا کنی و لذت ببری ها!همه ش از در دکون ِ این و اون کش رفته و به برکت ِ کپی پیست چسبونده وسط وبلاگش و فقط فعل و فاعلش را عوض کرده و فونتش رو.مخصوصا اون قسمتش که شعر و جمله هایی که از تو نشات گرفته را توش میبینی خیلی باشکووووهه،بعدش ایناش اونقدر مهم نیست،با حالیش اینه که سر در وبلاگش خیلی چیـیپ عین این پیر زن های هشتاد و شیش ساله نوشته "الهی جز ِ جیگر بگیرید!من که راضی نیستم نوشته هامو ببرید جایی کپی پیست کنید،اون دنیا روی پل صراط جلوت را میگیرم تا سرب داغ بریزند توی حلقت،خود دانی !"
بعد شونصد نفر بادمجون دور قاب چین ِ غیر آگاه خیلی چییپ تر اومدن خیلی جدی انگار که دارند در مورد سخنگوی کشور در گردهمایی گروه پنج به علاوه ی چند حرف میزنند،کامنت گذاشتند :"عشقم تو همیشه خاص مینویسی و همه میفهمند دل نوشته های تو با بقیه فرق میکنه!جمله های تو رو بکنند توی سطل رنگ و دربیارند داد میزنه مال ِ خود ِ خودته.تو خودت را اذیت نکن،اینا خیر نمی بینند!واگذارشون کن به خدا که خودش جوابشون را بده!!!"
یعنی آدم میخواد بره بالا پشت بوم با مغز خودش را پرت کنه بشه شهید راه ِ حق تا اینکه یه چند نفر براش فاتحه بخونند شب چاهارشنبه ها روحش شاد بشه!
اینا به کنار،جالبی ِ قضیه میدونی چیه؟ اینکه حالا میاد توی چشمت نگاه میکنه و زیر همین پست برات کامنت میذاره :"این آدما خوشون را مسخره کردند الـــی جونم!تو به دل نگیـــــــر!کییییس...میییییس ... لیییییس!".همچین که خودت هم شک میکنی همچین چیزی رو دیدی یا اصلن اتفاق افتاده!
حالا اگه ندیدی ؟! این خط ــــــــ این نشون %&%!
*شعر از پروین با دخل و تصرف الی!
الــــی نوشت :
یکـ) بــــــدم میـــــاد...بــــــدم میـــــــاد...بـــــــدم میــــاد از آلـــا بخوانیـــــد
دو) یعـــنی از عامل آزار بـــــدم می آیـــــــد .... با الـــی گوش بدید
هوالمحبوب:

آنچنـــــــــان که شاخـــــه ها را بــــــرگ زیبــــــا می کــند
حجـــــــم مویـــــت دیدنـــــی تر میشـــــــود با روســـری...
نمیدونم دقیقن چه منظوری داشته اون نه نه قمری که گفته این دختر پسرای مملکت گل و بلبل ما الگو برداری خاک برسرانه میکنند از آداب و رسوم ِ بی رسوم این خارجی ها و فرهنگ ِ اصیل و آریایی ِخودشون را ول کردند و افتادن دنبال فرهنگ ِ بی فرهنگ ِ این پدر سوخته های اجنبی !
آقا ما کلی پیشرفت کردیم و خودمون شدیم صاحب مد و الگو و ابرقدرت شرق و غرب و جنوب و شمال دنبال ِ ما راه افتادند به الگو برداری.نه اینکه فک کنید هممینجوری باد ِ هوا یه چیزی میپرونم و مثلن ا ِرق (ارغ؟عرق؟عرغ؟) ملی من رو گرفته و رگ غیرتم قلبمه شده ها و اینا ها!نه داداش ِ من !نه خواهر ِ من! مدارکشم موجوده!!
به همین سوی ِ چراغ قسم....نه!صبر کن یه لحظه! به همون سوی ِ چراغ قسم امروز با جفت چشمم یک الگوبرداری خفن از این اجنبی های مادر مرده دیدم که جفت چشمام زد بیرون و پشت بندش هم سرم به خارش افتاد و فک کنم داشتم شاخ در می اوردم ها!نه اینجور ها!بدجوووور!حالا هی شما بیا ما رو دست بنداز و بگو خواهر ِ من این چه وضعشه؟!
نشون به این نشون که توی چارباغ عباسی بودم و توی یکی از این مغازه های خنزل پنزل فروشی که همیشه ِ خدا هم شلوغه و با خواهر ِ مکرمه مشغول زیارت ِ این گوشواره ها بودیم که دخترا عین ِ لوستر از گوشاشون آویزون میکنند و نه اینکه فکر کنید خدایی نکرده مرض دارند یا گوشهاشون زیر روسری جا نمیشه که جفت گوشاشون را عین فیل میارند از روسری بیرون ها!نــــه! از بس رئوف و دلرحمند و میخواند مردم روشن بشند و از لوسترها نهایت استفاده را ببرند و تنها خوری نشه یهو...!
بعله!داشتم عرض مینمودم که نشون به این نشون که توی یکی از همین مغازه های خنزل پنزل فروشی بودم که سه تا از این خارجی های ننگ به نیرنگ تو خون جوانان ما میچکد از چنگ تو اونم از تیره و تبار ِ اُناث وارد مغازه شدند و به هر مشقتی بود یکی شون یه گل سر گنده منده ی قهوه ای قیمت کرد و بعدم با شوق خریدش و پشت بندش هم یه گیره ی کوچولوی سبز ِ کله غازی برای جلوی موهاش!
من غرق لهجه و ذوق و شوقش واسه ی خرید بودم و داشتم فکر میکردم ببین خارجی ها چه چیزایی سوغات میخرند و میبرند واسه فک و فامیلشون و ما این همه راه میکوبیم میریم اونجا چی چی را چند دلار میخریم که یهو دوستاش ازش خواستند همونجا کلیپس سر را امتحان کنه که اگه دوستش نداشت عوضش کنه و خانوم خانوما هم نامردی نکرد و روسری از سر انداخت وسط مغازه و موهای مصری ِکوتاه ِ مشکیش رو که اصلا احتیاج به کلیپس نداشت ،بدون اینکه یه درصد احتمال بده اسلام به خطر میفته،ریخت بیرون و کلیپس را تـَقی چسبوند فرق سرش و بعد هم روسریش را کشید رووش و بلافاصله ایستاد جلوی آیینه و چشماش را از ذوق کرد شبیه سوباسو اوزارا و کلی واسه قلبمه ی زیر روسریش ذوقمرگ شد و وقتی دوستاش تایید کردند که شبیه دخترایی شده که توی خیابون دیدند،کلی بالا و پایین پرید از خوشحالی و اصرار کرد که دوستاش هم به حساب اون دو تا کلیپس برای خودشون بخرند و کلی جلوی خودش را گرفت که صاحب مغازه را ماچ نکنه و بعد عین غول چراغ جادو کمتر از چند ثانیه غیب شد و توی سیل جمعیت پیاده رو محو شد ...!
حالا هی شما بیا بگو این گونی سیب زمینی ها چیه میذارید فرق سرتون و کله تون را میکنید عین قابلمه و راه میفتید توی ِ کوچه و خیابون!بابا ما اینا را برای اشاعه ی فرهنگ ِ اصیلمون و صادر کردنش به جوامع غرب و شرق انجام میدیم،پس فکر کردین حسین آقاشون همینطوری الکی دلش خواست با حسن آقامون مکالمه تلفنی بکنه اونم یهو ناغافل دم ِ رفتن؟!!بـــرو از خــــدا بتــــرس!