هوالمحبوب:

فقط یکی مثل الـی میتونه دقیقن سه روز بعد از اون شب ... بره توی این فلاکت واسه خودش یه جفت کفش صورتی راه راهی بخره و وقتی پاش میکنه ذوق زده بشه و همه چی یادش بره و نیشش جلوی آیینه ی کفش فروشی با دیدن قیافه ش شل بشه و وقتی اومد خونه هی بزنه توی سرش که آخه من با این وجنات و حسنات کجا اینا رو بپوشم با این شکلشون؟!
الـــی نوشت:
یکـ)با خودم قرار گذاشتم هر کی بهم گفت یا اس ام اس داد دختر چنین است و زن چنان و روزت مبارک و این حرفا،چشماش رو با انگشت سبابه م در بیارم،جاش تره شاهی بکارم!!!
دو)روز زن به مامان ها و همسران گرامی مبارک.بقیه دختر خانوم ها هم که جو گیر شدند قرتی بازیشون رو بذارند واسه روز ولنتاین و خودشون را نخود هر آشی نکنند جون بچه شون!
هوالمحبوب:

یه سری آدمها هستند...آدمها؟؟!!!نه!قبول نیست بذار از اول بگم!
یه سری موجودات هستند که گول اسمشون رو میخورند.یعنی خیال میکنند چون اسمشون یا عنوانشون اینه،باس هرکاری دلشون میخواد بکنند و احدی هم حق اعتراض نداره و اگرم داشت و خدایی نکرده خواست چیزی بگه یا حرفی بزنه باس بره از خدا بترسه و آتیش جهنم را به جون بخره.اصلن بعضی هاشون خودشون میشند آتیش جهنم و گر میگیرند و دودمانت را به باد میدند.میشند یه پا خدا و خدایی میکنند و همونجا قیامت و صحرای محشر به پا میکنند و دادگاه صحرایی درست میکنند و درست مثل دادگاههای ایران می ُبرند و میدوزند و مُهر رأیشون خشک نشده اعدامت میکنند!حالا کاش سرت را میذاشتند لب باغچه و اشهد خونده و نخونده خلاصت میکردند،کاری میکنند روزی هزار بار آرزوی مرگ کنی ولی نمیری!
بعضی آدما هستند....نه!آدمها نه! بعضی موجودات هستند که توهم اسم "بابا" و "مامان" میگیردشون و یادشون رفته چه جوری بابا و مامان شدند!یادشون رفته تنها دلیلی که این اسم رو یدک میکشند اینه که نتونستند جلوی دَم و دستگاه و تمایلات جنسیشون رو بگیرند و یهو خدا نه از روی میل و رغبتش،بلکه واسه اون واکنشهای درونیشون دیگه مجبور شده این عنوان را بهشون بچسبونه!اونم چون خدا روی کره ی زمینش غیر از حور و پری و انس و جن،حیوون هم میخواد!
بعضی آدمها،نه! بعضی از همون موجوداته روانی راس راسی باورشون شده هر غلطی بکنند بهشت زیر پا و روی گرده شون جا خوش کرده و خدای روی زمینند!خدا را یک سر سوزن قبول ندارند اما سوارِِ"برالوالدین احسانا" میشند و میتازونند و تو فقط باس به خدا برای تاب اوردنت و آبروت التماس کنی و همون خدای ِمهربونی ها که خیلی هم کارش درسته ککش نگزه!!اینجوریه که روی جسد له شده بچه شون می ایستند و دندونهاشون برق میزنه و بلند بلند از ته دل قهقهه میزنند که ما اینیم چون زورمون میرسه!
این موجوداتی که گول اسمشون رو میخورند و خودشون را خدای روی زمین میدونند و از بچه شون یه عقده ایه پر از درد و زجر و یک خاک برسر تمام عیار میسازند،آدم نیستند!آشغالند!یه آشغال ه واقعی که یحتمل صلاح و خوشبختیه بچه شون را میخواند و تو هم باید بهشون احترام بذاری!!!
بعدن نوشـــت :
یکــ)الــــی فقط روای ست!بیخودی شلوغش نکنید.
دو)آدم این چیزها را که میبیند دلش میخواهد میتی کومون و بانو را بگذارد روی چشم و سر و کله اش و حلوا و حلوایشان کند!
سـهـ)کمی تا قسمتی مشغله داریم.بیکاریم و همه کاره!دیر به دیر بودنمان را عذرخواهمندیم!
چاهار) هوا بدجووووووور خوب است و عجیب بوی اردی بهشت می آید و کلن خوش به حالمان.
پنجـ)حساسیت فصلی خر است!!!همین:)
هوالمحبوب:

اصولن ما هیچ وقت عین بچه ی آدمیزاد مسافرت نمیکنیم.واسه همینه که دقیقن از وقتی رفتم دانشگاه تصمیم گرفتم به بهونه ی درس داشتن و پروژه قطار کردن و ترجمه در دست داشتن،از مسافرت خانوادگی صرف نظر کنم و خونه نشینی را به مسافرتی که نمیدونم قراره به کجا ختم بشه ترجیح بدم!!
همه چیز یهو اتفاق می افته،مثلن ساعت 2 بعد از ظهر میتی کومون تصمیم میگیره راه بیفته به یه سمتی و ساعت '2:33 باید سوار ماشین باشیم با همه وسایل و تجهیزات!!اصولن نمیدونی سفرت چند روز طول میکشه و حتی نمیدونی مقصد سفر کجاست و این باعث میشه ندونی باید چه لباسی برداری و البت که خود میتی کومون هم درمسیر تصمیم میگیره و برنامه میچینه.واسه همین همیشه ی خدا توی مسافرت یه پایه ی بساط لنگه!
خب این مدل مسافرت کردن برای آدمایی که منتظر هیجان و یه اتفاق غیر قابل پیش بینی اند خیلی خوبه و اصن هیجان انگیزه ولی واسه ما که کلن از وقتی به دنیا اومدیم اتفاقای هیجان انگیز دهنمون را سرویس کرده یه کم عذاب آور و حتی کسل کننده است!
اینجوری بود که من در جواب پیام و تماس دوستام که ازم میخواستند بریم شهرشون و یا توی شهرشون توقف داشته باشیم و دید و بازدید نوروز را به جا بیاریم هیچی نداشتم بگم ،چون اصلن نمیدونستم مسیر و برنامه کجاست و چیه و اونا هم ازم یواشکی دلخور میشدند و یحتمل گمون میکردند افتادیم توی فاز پیچوندن!
امسال خیر سرمون یک دختره فارغ التحصیل بودیم و درس و مشق پـــَر!از اونجایی هم که در سالی که گذشته بود یه بار با احسان خواهر برادری رفته بودیم جزیره و میتی کومون فرموده بودند که" چطور برا آق داداشتون نه نه اید و واسه ما زن بابا و چه جوری هاست که برای ایشون میتونید از درس و کار و کلاستون بگذرید واسه ما نه؟! " مزید بر علت شد که دیگه نشه خونه را به مسافرت در کانون گرم خونواده ترجیح بدی و باس تن به این توفیق اجباری می دادی که ثابت کنی ما برای ایشون هم نه نه ایم و واسه خودمون یه پا اُمّ اَبیــها!
از بس که ما دختره خوبی هستیما و در صدد به دست اوردن دل تک تک اهل البیت!!باز بگید الـــی بـَده!