_____ مـن دخـتــرِ خــوبــی ام ! _____

_____ مـن دخـتــرِ خــوبــی ام ! _____

" اَمَن یُجیب ،حال دلم اضطراری است ..... از دختری که بد شده دیگر فراری است "
_____ مـن دخـتــرِ خــوبــی ام ! _____

_____ مـن دخـتــرِ خــوبــی ام ! _____

" اَمَن یُجیب ،حال دلم اضطراری است ..... از دختری که بد شده دیگر فراری است "

مـــردان قدرتمنـــــد تنهـــــــــا "یــــک" نفـــــــر دارند...

هوالمحبوب:

مــردی به اینـــکه عشـــــــق ده زن بــوده بــــاشی نیـــست

مـــــردان قـــدرتمنــد تنـهــــــا "یــــک" نفـــــــر دارنـــــد...

این شعر زیادی زیباست.این شعر زیاد از حد شگفت انگیز و فوق العاده است و آدم هی دلش میخواهد تند تند و بلند بلند بخواندش.این شعر زیاد از حد معرکه است.هر شاعری در سینه اش پیغمبری دارد و او هم از این قاعده مستثنی نیست و اصلن من امید صباغ نو را بیشتر به خاطر این شعر دوست دارم.شعر کامل را از اینجا بخوانید و شعر را بمیرید!!

باشـــد برای بعـــد اگر حـــرف دیگـــری ست...

هوالمحبوب:

اینکه در کامنتدونی چند وقته بسته معنیش این نیست که مثل اینایی که تازگی ها مد شده و تعدادشون هم کم نیست به بهونه ی اینکه "اسلحه پشت سرتون نذاشتم که حتمن نظر بدید و اگر راس راسی طالبید برام ایمیل بدید و من رو سورپریز کنید "و دلم بخواد اینباکس ایمیلم پر بشه و تشریف بیارید اونطرف و دایره ی آدمهایی که میخوام توی زندگیم داشته باشم گسترده تر بشه و درجه ی صمیمیت هام باهاشون بیشتر و یه جور ارتباط پیش ساخته را به وجود بیارم و هر دفعه ایمیلم را باز کنم ذوق مرگ بشم که خلق الله را به خاطر یک سری مناسبت ها مجبور کردم واسه دو کلوم حرف زدن تشریف بیارند اونطرف دیوار و هر دفعه هم شماره ی "آن ریدهای "اینباکسم را میبینم کف و ضعف کنم و برای خودم تند تند بادمجون پوست بگیرم(منظور همون در نوشابه باز کردنه ولی چون من به بادمجون علاقه ی شدید دارم ترجیح میدم اینجوری خودم را تحویل بگیرم نه با یه نوشابه پیزوری!!!)

من حتی از اون موقع که در کامنتدونی را تخته کردم آدرس ایمیلم رو از کنار وبلاگ برداشتم که رفتار من هم در زمره ی این جور آدم ها قرار نگیره و واقعن منظورم سکوت باشه تا وقتی اونی شدم که باید و بتونم توی حرفهایی که بینمون رد و بدل میشه شریک و سهیم راس راسی باشم،بیام وسط میدون!

گمون نکنم اسمش بی ادبی یا سرخودمعطلی و خودخواهی و نادیده گرفتن بقیه باشه،فقط کارتون را راحت تر کردم تا فقط گوش باشید و بشنوید.حتمن میدونید گوش بودن خیلی مهمتر و سخت تر از گوینده بودنه.اینکه آدم فقط گوش بده و بذاره مخاطبش اونقدر بگه تا همه ی اونی که تلمبار شده تموم بشه.گمونم حق دارم دلم سکوت بخواد.

همین روزا در کامنتدونی رو باز میکنم تا هرچی دلتون خواست داد و هوار سرم راه بندازید،اما بذارید تا اون موقع انرژیم رو ذخیره کنم که جون داشته باشم واسه یه دعوای مشتی و درست و حسابی.اگر چه من اگه جای شما بودم اون موقع هم به روی الی نمی اوردم تا توی کف اینکه کسی دلش خواسته سر یکی از این پست ها باهاش حرف بزنه و چیزی بگه بمونه و یه جورایی روووش کم بشه دختره ی خیره سر!!!

تــــو هـــم قانــــون دوم شخــــــص عاشـق را رعایـــــت کــــن...

هوالمحبوب:

نیوتـــن گفــــت آری!هر عمـــل عکس العــــمل دارد

تــــو هم قانون دوم شخص عاشـق را رعایت کن...

نه لاتاری برنده شدم و نه آزمون دکترا!نه واسه شغل دندونگیری استخدام شدم و نه ماشین خریدم و نه گنج پیدا کردم و نه پولدار شدم و نه حتی دماغم را عمل کردم که درگیر عملیات کلاس گزاری باشم!!همون کوفتی هستم که بودم.همون قدر خوب و همونقدر بد!همونقدر مهربون و همونقدر ظالم!همونقدر شاد و همونقدر غمگین.همونقدر پر حرف و همونقدر ساکت!همونقدر عاشق و همونقدر فارغ!همونقدر سر خود معطل و همونقدر فروتن!فقط کم شدند...فقط آدمهایی که در طول روز باهام در ارتباط بودند کم شدند.نه اینکه اونا رفته باشند و نباشند،نه!

من هی رفتم عقب و عقب تر،هی گوشه تر و گوشه تر! نه اینکه دوسشون نداشته باشم یا افسرده شده باشم و شکست خورده و مغموم ها،نه!

دیگه از ساعت ها پای تلفن حرف زدن و قدم به قدم همراه شدن لذت نمی برم.یا درگیر شدن با زندگی و یواشکی ِ کسی یا مردن براش و به جاش و یا حتی آدم خوبه ی قصه بودن که از حد ظرفیت و تحملم خارج ه !!! 

آدمهام محدود شدند به اویم،احسان،گلدختر،الناز،فاطمه،فرنگیس،میتی کومون،نفیسه،هاله که گاهی پر رنگه و گاهی بیرنگ ،نرگس که مثل همیشه هست و نیست و بقیه ای که محدود به اس ام اس و تماس های گاه و بیگاه اند.

می دونی؟اتفاق ها و روزها و آدم هایی که هستند و نیستند از تو اینی می سازند که هستی.ولی به نظرم بد نیست و من این دور بودنم را درست مثل نزدیک بودن هام و گاهن خیلی بیشتر از اون دوست دارم حتی وقتی از تماس نگرفتن ها و کم پیدا شدنم گله میکنند و من لبخند میزنم.من هنوز هم بلدم بخندم،بلدم شاد باشم،بلدم بلند بلند حرف بزنم و بی مبالات و بلدم توی خلوتم همه شون رو،همه ی آدمهای زندگیم که از من دورند و من از اون ها را دوست داشته باشم.همین...

الی نوشت :

یکـ) شایـــد قلـــب های مـــا پــرنــده خانـــه انـــد  دختر مامان فاطمه را بخونید

دو) قســــم بــه تنـــهایــــی ...زیتا رو هم بخونید