هوالمحبوب:
سرم داره گیج میره ودلم داره ضعف میره....کلا خوابم هم نمیاد که تا اذان یه خورده وقت کوتاه تر بشه...
اولشه !کم کم عادت میکنم.....
میرم رو تخت سر رو میذارم رو پاهاش و میگم:آجی دارم از گرسنگی میمیرم،یه خورده روی پاهات تا اذان بخوابم تا دلم خنک بشه.باشه؟
دست میکشه توی موهام ومعصومانه میگه باشه! وشروع میکنه به نوازش کردنم ومن غرق میشم توی چشماش وبهش میگم واسم یه خاطره تعریف کن.....
شروع میکنه تعریف کردن ومن گرسنگی کم کم یادم میره...حرفاش که تموم میشه...صوتش رو میارم جلو ومیگم الان یه دونه بوس محکم به آجی بکن تا نفسم حال بیادا!
منو میبوسه ومن کیف میکنم وباز میبوسمش وباز میبوسمش وباز میبوسمش وهمینطور میبوسمش.....
بهم میگه :خسته نشدی آجی؟!
میگم :نه!آخی میدونی بوی سیب زمینی سرخ کرده میدی ،دارم بوت میکنم تا سیر بشم
یهو یه مکثی میکنه وبعد میگه:آجی سرت رو میذاری روی متکا تا من زود برم برگردم؟
میگم :نخیر!کجا؟
میگه میخوام برم یه خورده شله زرد بخورم بیام که وقتی منو بوس میکنی بوی شله زرد بدم سیر بشی.........
الهی بگردمت آجی!....میدونه من عاشقه شله زردم
سرم رو از روی پاهاش بلند میکنم ومحکم بغلش میکنم ومیذارمش روی پاهای خودم ومیگم:من تو رو با همین بوی سیب زمینی سرخ کرده به هزارتا قابلمه شله زرد نمیدم...
صورتم رو میکنم توی موهاش وعمیق نفس میکشم وکیف میکنم از داشتنه یه آجیه گل که اندازه ی دنیا دوستش دارم....
******************************************************
* نرگس گلم وسمیه ی عزیزم!تولدتوووووووووووووووووون مبارکا باشه

نرگسم پارسال رو یادته؟
اینجا قصه ی پیداشدنت تو زندگیم رو نوشتم؟ بعدش واست کلی پیش بینی های قشنگ قشنگ کردم؟قرار بود امسال با بچه ت ببینمت!یادته؟؟
چقدر زود میگذره ها! همیشه دوستت دارم.همیشه! یه عالمه اتفاق خوب نشسته ومنتظره رسیدنشه تا از راه برسه!ممنون که توی زندگیم هستی.ممنون که بودی وممنون که خواهی بود...
تولدت هزار بار مبارک
هوالمحبوب:
او نویسی های جلیل صفر بیگی:
هرچند که خسته ایم از این حال نیا !
شرمنده اگر ندارد اشکال نیا !
ما خط تمام نامه هامان کوفی ست !
آقای گلم زبان من لال نیا !!
*****








هوالمحبوب:
زیر سایه ی درخت پشت چراغ قرمز منتظر بودیم...توی یکی از همین روزای گرمه تابستون بود...یهو یه ماشین اومد وجلومون ایستاد واون هم منتظر سبز شدن چراغ.
پشت ماشینش یه چیزی نوشته بود:"اللهم عجل لولیک الفرج..."
با یه صوته قشنگی خوندش!
تعجب کردم!خیــــــــــــــــــــــــلی!
نگاش کردم وخندید!
گفت :میدونی بهترین دعای اهل زمین چیه؟؟
گفتم :نه!
نمیخواستم شوخی کنم!هنوز هنگه خوندنه جمله ی پشت ماشین جلویی بودم!فکر نمیکردم به این چیزا اهمیت بده یا بخواد نشون بده. آخه خیلی اعتقادتش رو مخفی میکرد...
گفت:همین اللهم عجل لولیک الفرج!
باز خوند...باز خوند وباز خوند وبعد هم شعر "بی حکم خدا برگ نریزد زدرخت رو خوند..."
چراغ سبز شد وماشین راه افتاد ومن هنوز درگیر تجزیه وتحلیل این جمله ی "بچه ی جناب سرهنگ "بودم.......
بهترین دعای اهل زمین؟!!!!!
چهار سال از اون روز میگذره و دعای ثابت من اول همه ی دعاهام همون جمله ست.که هرموقع میگم ومیخونمش یاد یه خیابون میفتم ویه چراغ قرمز ویه درخت ویه سایه ویه ماشین ویه آدم وخودم!!!! وبااااااااز خودم......
همیشه از خوشحالیه آدمای دوروبرم خوشحالم...وقتی که میبینم همه در تکاپو تلاش واسه جشن وچراغونی ان...واسه پذیرایی وعید مبارکی...واسه تولد کسی که همه ته دلشون معتقدند یه روز میاد.حالا درسته هی غر میزنم به خاطره این هم شلوغی ولی خوشحالم...زیاد خوشحالم ولی همیشه اون ته ته ته دلم یه غمی میشینه که نمیدونم چیه یا واسه کیه؟!
همیشه نیمه ی شعبان ها اینجوریه!
دلم واسه اون گنبد فیروزه ای تنگ شده!
به خودم قول دادم همین روزا برم زیارت!
عید مبارک.......

*************************************************************
** هانیه ی گلم امروز عروس میشه.....دیشب کلی براش ذوق کردم.بهش گفتم دیدی؟دیدی؟دیدی همه چی آخرش خوب تموم میشه؟ دیدی ؟واست واسه رسیدن به آخری قشنگ خوشحالم...واسش واسه رسیدن به آخری قشنگ خوشحالم.....واسه خودم هم واسه رسیدن به آخره قشنگه یکی از آدمای زندگیم خوشحالم....این یعنی که همه چی آخرش قشنگه....قشنگه؟؟؟؟؟؟