-
.................
1391/04/15 23:52
هوالمحبوب: تا از اتوبوس پیاده میشم فقط به این فکر میکنم که زودتر برسم خونه...توی راه فقط دارم صحنه ی رسیدنم را بازسازی میکنم و اینکه چی قراره بشنوم... یکی دو ساعتی هست گوشیم خاموش بوده و شارژ تموم کرده و احتمالا توی این یکی دو ساعت بابت تاخیرم بهم زنگ زدند... بیست و چهارساعتی میشه از خونه زدم بیرون و حالا هم که.....!...
-
هی شمایی که کیک خوب میبُرید....سهم مرا بزرگتر بـــِبــُرید!!!!
1391/04/14 23:58
هوالمحبوب: چهارشنبه چهاردهم چهاردهم تیر چهاردهم شعبان چهارم جولای چهارده روز از تابستون گذشته و سه ماه و نوزده روز از آخرین روز بودنت و نفس کشیدن توی شهری که معصومه نفس میکشه و باز هم چهارشنبه ...... وقتی راه افتادم به سمتش فقط به یه چیز فکر میکردم به آرامشی که شاید که شاید که شایـــــــــــــــــــــــدبعد از گفتن یه...
-
خدا فرشتـــــــــــه هاشو که نمیسپاره دستــــــــ همه....
1391/04/07 01:29
هوالمحبوبـــ: حکایت امشب منو و تصمیم من و نوشتن منو و ارجاع دادنش به فرصتی بهتر که عجله نداشته باشم و این همه اضطراب و استرس ، حکایت این همه سال من و فرنگیس ِ که هر دفعه به اون و خودم میگم: بذار سرم خلوت بشه...بذار بزرگ بشم...بذار از این خونه برم..بذار بتونم....بذار بشه...بذار اونقدر اختیار داشته باشم..بذار پولدار...
-
مرســــی از گــل و شــعر و نامـــه و Off و بــوســه....
1391/04/06 00:23
هوالمحبوب: چه روزی بوووووود عجب روزی بود.... کلی حرف بود که گفتم و نگفتم و شنیدم و نشنیدم و فقط یه موزیک که تمام روز تولدم شنیدم و باز هم خدا را شکر این Answering machine هم عجب پدیده ی باحالیه! خدا پدر و مادر مبتکرش را بیامرزه... تو هم اگه جای من بودی میون این همه ابراز محبت نمیتونستی چیزی نگی.... اون هم تویی که...
-
تولدشــ مبــــارکـــ هستــ؟؟؟....تولدشـ مبارک نیستـــــ ؟؟؟....
1391/04/05 00:03
هوالمحبوب: همیشه یکی دو روز قبلش مستقیم و غیر مستقیم راجبش حرف میزدم...تا مثلا یادشون بمونه....واسه اینکه نمیخواستم منتظر بمونم که یادشون بره و من نکنه ناراحت بشم و بعد به خودم بگم :"مهم نیست الی بیخیال!" و خودم از دل خودم در بیارم و به یه شعر بسنده کنم... ولی امسال....نخواستم....از اولش نخواستم....اصلا با...
-
یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم..در خود که ناگزیری دریا ببینیم
1391/04/03 06:21
هوالمحبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ : یعنی اینقدر میخوام این "ب" محبوب را بکشم که نگو..... که طولانی ترین "ب" روی زمین بشه که اندازه ی شبی که گذشت بشه که اندازه ی شبایی که گذشت بشه که اندازه...
-
لطف آن چه تو اندیشی، حکم آن چه تو فرمایی....
1391/03/31 21:09
هوالمحبوب: یوسف هم وقتی از زندانی در حال رهایی از زندان خواست که به عزیز مصر سفارشش را بکنه تا آزاد بشه از بند،خدا ناراحت شد و گفت :اونقدر بهت مطمئن بودم که اصلا تصورش را هم نمیکردم به بنده ی من رو بندازی و یا چشم امید داشته باشی به کسی غیر از من.... و یوسف هفت سال دیگه توی زندان موند تا یاد بگیره هر دخیل بستنی به غیر...
-
داری دل مرا به کجا میبری عزییییییییییییییییییز؟!
1391/03/30 13:58
هوالمحبوب: واسه اولین بار واقعا نمیدونستم چی بگم! لال شده بودم ! لال مطلق! زانوهام را تو بغلم گرفته بودم و چونه م را روی زانوهام گذاشته بودم و داشتم منفجر میشدم! یاد تموم شبهای دردی که گذشت افتادم و یاد اینکه من چقدر میتونم نامرد باشم ،که باشم ولی مرهم نباشم!که باشم و آدم زندگیم تمام صداش را توی گلوش خفه کنه و........
-
دخیل میبندم بر نگاهت،شاید دعایم مستجاب شود...
1391/03/30 13:57
-
از شوری منطق زمین بیزارم... یک پـُرس جنون با سُس کافی لطفا!!!!
1391/03/29 08:41
هوالمحبوب: بابا دارید میرید سرکار ،احسان را هم با خودتون میبرید؟؟به خدا خیلی اذیت میکنه تو خونه.... - احساااااااااااااااااااااااان..زود لباس بپوش بریم ...زوووووووووود... و وقتی داشت لباس میپوشید که بره چنان چشم غره ای میرفت و میگفت بذار برگردم حسابت را میرسم... و من توی دلم عروسی بود وقتی صدای بسته شدن در خونه می...
-
کوزه چشم حریصان پر نشد....تا صدف قانع نشد پر در نشد
1391/03/28 00:09
هوالمحبوب: تابستون بود، مرداد ماه و چهارشنبه.... درسته من از مرداد خوشم نمیومد و نمیاد و رنگش واسم رنگ "بنفش " ِ..از اون بنفش زشتا و همه ی دنیا میدونند من از رنگ بنفش اصن خوشم نمیاد ولـــــــــی چهارشنبه بود و تمام اتفاقای قشنگ چهارشنبه میفته! انگار تمام مرداد ماه صبر کرده بود به آخرین چهارشنبه ش برسه و...
-
ای چـرخ فلک! من از تــــو لجبـاز ترم!....
1391/03/26 00:21
هوالمحبوب: . . . . الـی نوشت : یــک ) دو سال پیش بود،روز سیزده رجب روز تولد من و تولد علی،همون که میگند پدر همه ست! عمو بهرام و زن عمو اومده بودند برای خداحافظی.میخواستند برند مکه... داشتند با بابا حرف میزدند و من داشتم تو حیاط ،"تکنولوژی و نوآوری در مدیریت " میخوندم!فردا امتحان داشتم.داشتند راجب بیابون و...
-
تا بدانجا رسید دانش من....که بدانم همی که نادانم
1391/03/24 00:15
هوالمحبوب: سوده جونمون پیشنهاد دادن برم توی پیج احمقانه ترین اعترافات بنویسمش ،والا اول نفهمیدیم چرا ولی بعد که به عنوان احمقانه ترین اعتراف با بالاترین لایک معرفی شدیم تازه فهمیدیم خاک به گورم! والا توی زندگی هیچ وقت برنده نشدیم نشدیم نشدیم وقتی هم شدیم ،شدیم به عنوان احمقانه ترین! یعنی کلا شانس تو وجودمون کله ملق...
-
جـــــام را بایــــد کنــــد از بهــــر خود جَــم انتخــــاب....
1391/03/23 00:10
هوالمحبوب: آنچه اغلب مردم عـشـــق نام نهادهاند، عبارت است از انتخاب زنی و یا شاید مردی برای ازدواج! قســــم میخورم و دیــــدهام که او را " انتخـــــاب " میکنند. عـَـجـَب! انگار میشود عشـــق را انتخاب کرد!!! شاید بگویی که آنها او را انتخاب میکنند، چون عاشقش هستند، ولــــــــــی این امر درست نیست....
-
جانش کلــمه شــد و کــلــــمــه را نفروخت....
1391/03/22 00:44
هوالمحبوب: بعضی آدمها مدیوونند تا آخر عمر اصلا تا آخر عمر نه تا آخر دنیا تا اون لحظه ی دمیدن اسرافیل توی صور مدیوونند به من نه به تو نه حتی به خودشون هم نه یا به اشک هایی که خو کرده به چشمهات یا به بغضهایی که تو رو تا مرز خفه شدن میبرند یا به "رو بالشتی ای " که مجبوری هر روز صبح بشوری و پهن کنی توی آفتاب تا...
-
مثل کسی که مثل خودش میشود شدم...
1391/03/21 00:10
هوالمحبوب: زل زدم به مانیتور و دارم آروم آروم میخونم و تصور میکنم...لبخند میزنم...بغض میکنم....کیف میکنم...درد میکشم.... که اس ام اس میاد " خوابی؟" - نه! دارم وبلاگــم ــون را میخونم! - حسود! تا من برات خوندم رفتی خودت را انداختی رووش به خوندن؟! - آره ! حسودیم شد!همه ش را خوندم!غریب نبود،دور نبود!تازه بود!...
-
به هرکجاکه مرامیبری نمیگویم...کجا بد است کجا دور یا کجا خوب است
1391/03/20 13:12
هوالمحبوب: گاهی وقتها جواب نمیده.... نه حوض پر از آب وسط حیاط که پاهات را بذاری توش و نه سنگفرشهای خنکش که دراز بکشی روش و زل بزنی به آسمون و نه ستاره هایی که هر چقدر بشماریشون تمومی نداره و نه شوخی هایی که خودت با خودت واسه سرگرمی و فراموش کردن هم که شده میکنی که بگردی دنبال تمام جـَک و جونورایی که میشه شکلشون را از...
-
چــاهـــــار فــــصــــل ِ عــاشـــقــیـــــــ ...
1391/03/20 00:22
هوالمحبوب: دلم میخواد وقتی مبهوت و مسحور هوای معرکه و کمی بغض آلوده بهارم و اردی بهشت ،بی دلیل و بی بهونه بدون هیچ پیش زمینه و پس زمینه بهش زنگ بزنم و بگم: میای بریم زیر این هوای پـُره بارون و وسط این همه شکوفه قدم بزنیم کنار زاینده رود تا " پل فردوسی"؟ و اون در جواب، بدون هیچ عذر و بهونه ای همراه با یه...
-
ترک کام خـــود گرفتم تا بــرآید کـــــام دوووست....
1391/03/19 13:30
هوالمحبوب: وقتی "میتی کومون " به غذا گیر میده و یه ایراد اساسی از توش پیدا میکنه که چنین و چنان و هی غر میزنه ،چه به حق باشه و چه به ناحق و چه راست بگه و چه فقط بهونه باشه،حتی اگه خودت میخواستی همون ایراد را از غذا بگیری اما یه دفعه همگی طبق یه قانون ِ نانوشته و هرگز نگفته ،همینطور خودجوش حتی اگه از سیری...
-
چاقـــو بهدســـت مردم هشـــیار افتــــاده ...
1391/03/18 00:03
هوالمحبوب: از آدم ها دلگیرم که خوب های خودشان را از بــد ِ تو ، مو شکافی میکنند و بدهایشان را در جیب های لباس هایی که دیگر از پوشیدنش خجالت میکشند ، پنهان میکنند از اینکه ژست یک کشیش را میگیرند وقتی هوای اعتراف داری و درد هایت را که میشنوند ... خیالشان راحت میشود هنوز میتوانند کمی خودشان را از تو کشیش تر ببینند!! از...
-
تـــــو سرمـایـه ی هست و بـود مَنی... یا (یک روایت چند پلانی ! )
1391/03/15 09:55
هوالمحبوب : مناسبتهای عام و اینکه مردم هی برایش سر و دست میشکنند من را به صرافت هیچ هیجانی نمی اندازد الا اینکه خوشحالم که بقیه خوشحالند. هیجان و ولوله ی مردم خوشحالم میکند.توی هم می لولند و هی پول خرج میکنند و هی عجله دارند و هی لبخند میزنند بی دلیل و با دلیل! وقتی مرد یک دسته گل مریم یا نرگس میخرد و بعد پشت ویترین...
-
امضــــا: یــکی مثل همیشــــــــــــه دوستـــــــــــدارت!......
1391/01/01 00:10
هوالمحبوب: دقیقه های آخر...ثانیه های آخر....لحظه های آخر..... قلبم داره از جا کنده میشه همیشه همینطوره وقتی مرور میکنم تمام روزها و آدمهایی که گذشتند و گذشته و توی هر ورق زدنی یادشون می فتم قلبم ضربانش تندتر میزنه یه عالمه حرف دارم یه عالمه حرف داشتم و دارم برای تک تکشون برای اونایی که عزیز ترین ها بودند و برای اونایی...
-
همــــــــــــــــــیـــــــــــنـــــــــــــــــــــــــ ....
1390/12/29 17:12
هوالمحبوب: پلکی میان چشم توتامن زمان، همـــــــینــــ بردار این حریر فاصله را از میان همیـــــنـــــ دارد نگاه منتشرم محو می شود در نازکای وسعتت ای آسمان ، همیــــــنــــــ از کهکشان موی تو تا جوی آفتاب مارا بس است زمزم شعری روان، همیــــنــــــ اینجا خدای واژه غزل خیز می شود بر بافه های نور فراروی مان، همیـــنــــــ...
-
یک ..دو ...سه ....الو؟؟ ....مرکـــــــــــــــز ؟؟؟؟.....
1390/12/29 17:10
هوالمحبوب: 1 .میگه گفتی عباس آقاتون مهندسه(!) نگفته بودی زود پزه !!!!!!!!!!!! میگم :جاااااااااااان؟؟؟؟؟؟؟؟ میگه آخه یهو... یه دفعه ،بچه؟؟؟! ماشالا همت!همت مضاعف که مال پارسال بود امسال جهاد اقتصادی بود که! میگم : به جان بچه م ،بچه ی خودم نیست! من به دنیاش نیوردم! ولی من مامانشم! با عباس آقا هم به جان خودم یه شام و...
-
به پسرش سهیل.....به دخترم..... (3)
1390/12/28 08:58
هوالمحبوب: عاشق این شعر بودم از وقتی که بچه تر بودم..از دوران طفولیت.... کلاس چهارم ابتدایی که بودم از بس "سوده" توی مشاعره هامون مهدی سهیلی میخوند به هر ضرب و زوری بود رفتم یه مهدی سهیلی گیر اوردم و نشستم به خوندن.... شعر "وداع"،"دختر زشت" ،"دسته گلی برای تو" و "به پسرم...
-
در نهانخــانه ی جـــــــــــانم ، گل یاد تــــــــو درخشـــید...
1390/12/28 08:47
هوالمحبوب: وقتی سرت شلوغ باشه و وقتی خسته باشی ،حواست از خیلی چیزها و خیلی افراد پرت میشه و متهم میشی به فراموشی و سهل انگاری! خوب خودت میدونی که اینطور نیست ولی خوب همه هم شبیه هم نیستند که متوجه بشند و به دل نگیرند یا غصه نخورند! بعضی ها اونقدر کوچولو اند و معصوم و ساکت که فقط از چشماشون میتونی بفهمی چی توی کله شون...
-
به دریا گر بیفتد تر نگردد ....<<<<< برای دخترم....(2)
1390/12/27 19:27
هوالمحبوب: دارم از بی خوابی و گرسنگی میمیرم. پتوی خوشگلت را روی دسته ی صندلی گرد میکنم و سرم را بهش تکیه میدم که یه دفعه خانوم " م " از کنار اتاق رد میشه و بهم میگه :الی میخوای برم استانبولی بیارم با هم بخوریم؟!..میگم :استانبولی هموناست که توش گچ و سیمان میریزند و خیس میکنند؟ ..میگه :نه ! اوناییه که توش...
-
اینقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه میشکنی <<< برای دخترم ....(1)
1390/12/26 21:21
هوالمحبوب: اسفند ماه لیلاست....تو لیلا را نمیشناسی اما بدون، قشنگترین اتفاقها توی این ماه میفته..درست مثل اردیبهشت! فکر نکنی چون درد میکشم الزاما یعنی اتفاق بدی می افته یا افتاده! نه! همیشه این دردهاست که اتفاق را قشنگتر میکنه... الهی بگردم! تو چه می دونی درد چیه؟! تو چه میدونی دنیا چیه؟ تو چه میدونی اتفاق چیه! اسفند...
-
سخت میگیرد جهــــــــــــــان ،بر مردمان سختـــــــــگیـــر....
1390/12/25 09:37
هوالمحبوب: با شیوا خداحافظی میکنم .اون میره تهران و من می ایستم مثل هزارتا مسافر دیگه تا اتوبوس از راه برسه و برسم به اصفهان... همه ی اوتوبوسها پره و هیچکدوم توقف نمیکنه...نمیتونم یه گوشه بایستم و زل بزنم به مردم....هندزفری را میذارم توی گوشم و میرم کنار جدول و قدم میزنم تا منتهی الیه به اصطلاح ترمینال و از دور تماشا...
-
ببوسم خاک پاک جمکـــــــــــران را ......تجلی خانه ی پیغمبران را
1390/12/24 23:38
هوالمحبوب: نشستم روبروی گنبد فیروزه ای با یه چادر گل گلی.... داره برام حرف میزنه و من زل زدم اون بالا و دارم حرکت مواج اون پرچم سبز رنگ بالای گنبد را میبینم.... بهم میگه اولها فکر میکردم خدا منو خیلی دوست داره ولی بعد که تو را دیدم فهمیدم خدا تو رو بیشتر دوست داره...بهم میگه وقتی خوندمت و دیدمت فهمیدم تو خیلی شبیه...