-
تف به حرفی که مانده در دهنم....که دراینجا نمیشود بزنم!!
1390/05/12 12:27
هوالمحبوب: دیشب دعوام کرد.این هزارمین نفری بود که توی این روزها من رو دعوا میکرد ومن باید یا خودم را به خنگی میزدم وسکوت میکردم یا بحث را عوض میکردم وخواهش میکردم با من در این رابطه حرف نزنه. دیشب گیتاریست دعوام کرد.گفت بیخود میکنم وقتی نمیخوام حرف بزنم با رفتارم دیگران را نگران میکنم.زینب گفت حق ندارم بقیه را با...
-
من منتظرم....
1390/05/02 11:38
خدا همیشه میبخشه...اصلا خدا واسه اینه که ببخشه اصلا اگه نبخشه که خدا نیست میشه من میشه تو میشه یه آدم مثل همه اصلا من بدترین آدم روی زمین خدا اصلا کارش بخشیدنه بدترین آدمهای روز زمینه بخشیدنه آدمای خوب که کاری نداره هنر نسیت اما میدونم هرخطایی مکافات داره عقوبت داره درد داره خدا میدونم میبخشی اینقدر التماست میکنم که...
-
من زنده بودم اما انگار مرده بودم....
1390/05/02 08:57
هوالمحبوب: یه پیرهن سفید پوشیده ویه شلواره جین آبی...صورتش یه خورده آشفته س ولی انعکاس رنگ سفید پیرهنش توی صورتش ،قشنگتر از همیشه نشونش میده....وبرق نگاهش که هنوز نمیدونی واسه چیه ولبخندش که ایهامه صنعته ادبیه وهنوز نمیفهمی این ایهام از روی معصومیته یا از روی بدجنسی ورندی! ولی هرچی هست تداعیگره "بخند، خنده ات از...
-
قدم را از عدم این سو نهادی...
1390/05/01 01:26
هوالمحبوب: میخوام بنویسم اما نمیتونم اما نمیشه نمیدونم چی شده ساعت 1:25 صبحه اولین روزه مرداد ماه 1390 بالاخره تیرماه تموم شد ومرداد اومد.مرداده پرازتولد مردادی که تولدش با تولد شروع میشه... من از مرداد بیشتر از تیر بدم میاد رنگش بنفشه از اون بنفش زشتا از بچه گی همین احساس رو داشتم نگرد دنباله خاطره ی بد توی زندگیم که...
-
چه خوشی داره صبوری....
1390/04/31 18:36
هوالمحبوب: Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 ساعت 9 ازخواب پا میشم وبافاطمه میزنیم بیرون...باهم قرار گذاشتیم بریم جمعه بازار کتاب...خیلی وقته نرفتیم وخیلی وقته دلم واسه بوی کتاب تنگ شده..کلی خرید دارم بکنم وکلی کاردارم....باهم راه میفتیم سمت جمعه بازار وبعد هم یکی کتاب فروشی های...
-
گوش کن با توسخن میگویم...
1390/04/31 16:26
هوالمحبوب: خسته وکوفته رسیدم سر کوچه،یه دفعه فاطمه گفت :آجی سی دی یادت نره آخه از درخونه که صبح زدیم بیرون بهش کلی چیز گفتم که یادش بمونه که یاده من بندازه که من بادم نره!!!! میرم داخل سوپر ومیگم :آقا دوتا سی دی بدید صاحب مغازه داره دنباله پول خورد میگرده که بقیه ی پول مشتریش رو بده وسرش رو انداخته زیر وداره پولهاش رو...
-
بی دلیل است ، تمامم رویاست!
1390/04/30 08:23
هوالمحبوب: دیشب کلی نوشتم...کلـــــــــــــــــــــــــــــــــی...بعد هم اومدم عکسش رو آپلود کنم که یهو سیستمم ترکید ومن موندم ویه عالمه حرف که گفته بودم وهیشکی نشنیده بود جز خودم!!!! یادم رفت ذخیره ش کنم وکلا گویا هیچی! اصلا مگه مهمه؟ مهم اینه من گفتم وتموم شد! اگه یه بار باز توی حس وحاله گفتنش بودم میگم..وگرنه...
-
مراقب خودت باش دختر...
1390/04/29 08:51
هوالمحبوب: دوسه روزه ازش خبر ندارم آشفته م نکنه اتفاقی واسش افتاده باشه؟؟؟ اون موقع من چه کارکنم؟ بارها زنگ میزنم وجواب نمیده.. اون خطش هم که خاموشه! توی خیابون اعصابم میریزه به هم... واسش اس ام اس میدم :دختر وای به حالت زنده باشی،وگرنه خودم با دستای خودم میکشمت که نگرانم کردی! خیلی خسته م وباز نگران.... شام میخورم...
-
عاقبت روزی فرا خواهد رسید...
1390/04/28 16:44
هوالمحبوب: دارم زندگیم رو میکنم وبه کسی کاری ندارم اگرهم غصه ای هست واسه خودم وبا خودم توی خلوتم وشبها... توی خلوت خودم از غمم لذت میبرم و بیخیال تمومه دردها.... روی خاطره ها وآدمها تمرکز میکنم وبا تصورشون لذت میبرم باتصور اینکه الان خوشحالند الان آروومند الان راحتند الان توی بهترین لحظه ی زندگیشون هستند تظاهر میکنم...
-
یعنی که همیشه با تو بودن زیباست....
1390/04/27 02:10
هوالمحبوب: سرم داره گیج میره ودلم داره ضعف میره....کلا خوابم هم نمیاد که تا اذان یه خورده وقت کوتاه تر بشه... اولشه !کم کم عادت میکنم..... میرم رو تخت سر رو میذارم رو پاهاش و میگم:آجی دارم از گرسنگی میمیرم،یه خورده روی پاهات تا اذان بخوابم تا دلم خنک بشه.باشه؟ دست میکشه توی موهام ومعصومانه میگه باشه! وشروع میکنه به...
-
زبان من لال نـــــــــــــــــــــــیــا.....
1390/04/26 12:29
هوالمحبوب: او نویسی های جلیل صفر بیگی: هرچند که خسته ایم از این حال نیا ! شرمنده اگر ندارد اشکال نیا ! ما خط تمام نامه هامان کوفی ست ! آقای گلم زبان من لال نیا !! ***** یک عمر تو زخمهای ما را بستی هرروز کشیدی به سر ما دستی شعبان که به نیمه میرسد آقا جان ما تازه به یادمان می آید هستی ***** سرتاسر جان ما پر از تب نشده...
-
اللهم عجل لولیک الفرج.....
1390/04/26 12:08
هوالمحبوب: زیر سایه ی درخت پشت چراغ قرمز منتظر بودیم...توی یکی از همین روزای گرمه تابستون بود...یهو یه ماشین اومد وجلومون ایستاد واون هم منتظر سبز شدن چراغ. پشت ماشینش یه چیزی نوشته بود:"اللهم عجل لولیک الفرج..." با یه صوته قشنگی خوندش! تعجب کردم!خیــــــــــــــــــــــــلی! نگاش کردم وخندید! گفت :میدونی...
-
کودکی هامان اتاقی ساده بود.....
1390/04/23 02:18
هوالمحبوب : به آقای "س " میگم بیشتر از اینکه از ناهار ممنون باشم به خاطره جایی که من رو اوردید ازتون ممنونم...اینجا شهره بچه گیه منه.....دلم واسه بچه گیه نه چندان قشنگم تنگ شده بود.... ناهار میخوریم وبعد من رو توی شهر میچرخونه..انگار که بخواد من رو بیشتر شرمنده ی محبته خودش بکنه...انگار که بخواد تا آخر عمر...
-
کسی کــــــه سهم تو باشد به دیگران برسد
1390/04/21 02:43
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA خبـــــر بــــــه دورترین نقطه ی جهان برسد نخواست او به منِ خسته بی گمان برسد شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشمِ خودت کسی کــــــه سهم تو باشد به دیگران برسد چه می کنی؟ اگر او را که خواستی یک عمر بـــه راحتی کسی از راه نـاگهـــــــان...
-
هرچی سنگه...ماله پای لنگه!!!
1390/04/20 02:47
هوالمحبوب : نمیدونم چرا هرچی موتوره با من تصادف میکنه...هرچی ماشینه به من میزنه و دست وپاهام رو زخمی میکنه.... هرچی پله ست از زیر پای من در میره و من یهو میفتم زمین و لبم پاره میشه و صورتم کبود میشه... نمیدونم چرا هی نردبون رو نمیبینم و پله ها رو یکی دوتا میکنم و بعد با مغز میخورم زمین وصورتم ورم میکنه.... نمیدونم چرا...
-
پرسید عشق چیست؟ تهی کرد جام وگفت.....
1390/04/19 02:57
هوالمحبوب: - الی! عاشق شدی؟؟ - کی ؟من؟ - آره!تازگیها یه جوری شدی! -من؟ ای بابا ! باز دوروز گذاشتمتون به حاله خودتون باز واسمون حرف در اوردید؟؟عجبا!تو این چشمها نگاه کن ببین از این خزعولات که میگی خبری هست؟؟؟؟ - والا منم همین رو میگم! از تو بعیده!اما به خدا یه جوری شدی! همه میگن! - عجبا!خوش به حاله همه! -الی !خداوکیلی...
-
ماگذشتیم وگذشت آنچه که با ماکردند.....
1390/04/18 02:10
هوالمحبوب: همیشه از یه جایی به بعد باید فقط منتظره گذره روزها باشی تا درست بشه.....صبح بیدار بشی...صبحونه بخوری....بری سر کار......بعد بری دفتر به "احسان " یه سری بزنی .....بعد بری خونه "محمد" (اون شاگرد خصوصیه که هرموقع باهاش کلاس داری یه بار صبح زنش زنگ میزنه ،یه بار مامانش ،یه بار خودش که ساعت...
-
هیچ کس نیست....
1390/04/17 12:35
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA این شعرها دیگر برای هیچ کس نیست نه! در دلم انگار جای هیچ کس نیست آن قدر تنهایم کـــــــــه حتی دردهایم دیگر شبیه دردهای هیچ کس نیست حتی نفس هــــــــــای مـرا از مـن گرفتند من مرده ام در من هوای هیچ کس نیست دنیــــای مرموزی ست مـــا باید بدانیــــــــم که هیچ کس این جا برای...
-
پراکنده گویی های شماره 2!!!!!
1390/04/17 10:41
هوالمحبوب: داشتم توی اینترنت دنباله عوامل خشکسالی میگشتم که اس ام اس اومد:"خیلی خوشحاااااااااااااااااااااااالم! ........" گیتاریست بود....رفته بود سرکار...توی یه شرکت خوب وداشت میگفت دیگه از دستم راحت شدید....نمیدونم چرا ولی اینقدر خوشحال شدم که اشک اومد توی چشمام.....خداراشکر...خداراصد هزارمرتبه شکر که وقتی...
-
تقصیره آستینم بود....
1390/04/16 09:49
هوالمحبوب: من نبودم دستم بود، تقصیر آستینم بود.....من نبودم پاهام بود...تقصیره جورابام بود ..من نبودم..... عجب! همه ش میخوایم بندازیم گردنه این واون! البته البته البته بهترین راه واسه آروم شدنه این دله وامونده همینه که بندازیم گردنه این واون وتظاهر به مظلوم نمایی کنیم تا خودمون هم باورمون باشه گول خوردیم...فریب خوردیم...
-
ولیکن......
1390/04/15 18:15
بی عشق و محبت نتوان زیست ولیکن یک دل ، دو محبت نپذیرد... قلبی که به یک لحظه دوصد عشق پذیرد بگذار که این قلب،غریبانه بمیرد ***بابا حق با اونه! قبول!حق داشته وداره.اصلا مگه من فوضووولم؟ به من چه؟فقط یکی میخواد بهش بگه نمیخواست تا سال وچهلم و هفته م صبر میکردی ، اقلاحرمت نگه میداشتی میذاشتی کفنم خشک...
-
نامه ی ما پاره کردن داشت ،گرخواندن نداشت....
1390/04/15 07:55
هوالمحبوب: الهی آجی قربونت بره که برخلاف این قیافه ی آروم و شیطون ودوس داشتنیت ،یه عالمه غصه تو دلته عزیز دلم....... الهی الی نباشه که آجیش غصه بخوره...الهی اون رو نیاد توی زندگیم که من مسبب درد وغصه ی تو باشم عزیز دلم..... الهی من نباشم که بخواد آب تودل آجیم تکون بخوره .... ازراه میرسم وخسته وکوفته بغلش میکنم وآرووم...
-
می توانی بروی قصه و رویا بشوی....
1390/04/14 14:10
می توانی بروی قصه و رویا بشوی راهی دورترین نقطه ی دنیا بشوی ساده نگذشتم از این عشق ، خودت می دانی من زمینگیر شدم تا تو ، مبادا بشوی آی ! مثل خوره این فکر عذابم می داد ؛ چوب ما را بخوری ، ورد زبان ها بشوی من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم من که مرداب شدم ، کاش تو دریا بشوی دانه ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط باید از این...
-
یک سینه حرف هست، ولی نقطهچین ...
1390/04/14 14:09
هوالمحبوب: صبح که زنگ زد دلم آروووم شد.....وقتی داشت حرف میزد وتوضیح میداد مطمئن بودم این کار رو واسه آرامشه من وبقیه انجام داده.....مطمئن بودم از دیروز که باهاش درددل کردم دنباله تموم کردنه دردم بوده....مطمئن بودم تموم سعیش رو کرده که یه جوری غصه ها کمتر بشه..... کلی حرف زد ومن گوش دادم ودلم آرومتر شد وبهش گفتم عصر...
-
بس که آزرده شدم ،چشم به پایان دارم......
1390/04/13 11:52
هوالمحبوب: چقدر خوبه که احسان هست.....چقدر خوبه که خدا من رو هیچ وقت یادش نمیره وچقدر خوبه که من روی دوشش دارم آروم حرکت میکنم........ دیروز نرفتم سر کار......ساعت 10 از خونه زدم بیرون .زنگ زدم شرکت وگفتم حالم خوب نیست نمیتونم بیام شرکت وبعدهم از توی کوچه زنگ زدم به احسان......نتونستم خودم رو کنترل کنم وبهش گفتم زووود...
-
من کـودکانه منتظر سیب هستم و ....
1390/04/12 00:47
هوالمحبوب: بهم میگفت تو همیشه با کوچیکترین بهونه خوشحالی.....بهم میگفت بهم حسودی میکنه که کمترین چیز خوشحالم میکنه ویادم میره تمومه دردهای بزرگ رو و برام مهم نیست! بهش میگفتم به نظر تو یه بستنی بزرگ یا خوشحالی عزیزای زندگیت کم چیزیه که خوشحالم نکنه؟ تمومه دردهای بزرگ رو با یه بستنی قورت میدم پایین!!!! فقط یه بستنی...
-
خواب رویای فراموشی هاست....
1390/04/11 08:40
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 هوالمحبوب : باید جای من باشی که خدا را شکر نیستی....که خدا را شکر هیچ کس جای من نیست.... باید جای من باشی که بدونی چه حسی دارم از دیشب که سر روی بالش گذاشتم تا حالا که بیدارم...
-
مرا عهدیست با جانان، که تا جان در بدن دارم.....
1390/04/10 03:12
هوالمحبوب: امروز کلی گریه کردم،از بس گریه کردم حالم بد شد! امروز یه حرفایی شنیدم که واسم درد بود.وقتی میگم درد یعنی درررررررررررررد! ازفشار چهل تنی قلب هم بیشتر بود...هی دراز کشیدم هی بلند شدم ،هی گوشیم رو برداشتم و" outbox" " ام وتمومه شعراش رو خوندم وهی سرم رو زدم توی دیوار وهی با خودم حرف زدم....چقدر...
-
دل ما خوش بفریبی است،...
1390/04/09 13:01
هوالمحبوب: اومدم یه عالمه چیز بنویسم...از دیروز....از تمومه اتفاقاته دیروز.....از دیروز که کلی سرم شلوغ بود وکلی کار داشتم.....از دیروز که وقتی رفتم شرکت آقای " ج " کیک خریده بود از طرف خودم وخودش به مناسبت تولدهامون وکلی کیف کرده بودیم وکلی شرکت شلوغ بود واز بس همه چی قاطی پاتی شده بود دوتا بار را اشتباهی...
-
این آخره کاره...رسمه روزگاره.....
1390/04/08 00:56
هوالمحبوب: لباس میپوشم و میرم دم در اتاق که بهش تولدش رو تبریک بگم و باهاش خداحافظی کنم.میخنده و میگه این چیزا دیگه از من گذشته و من لبخند تلخی میزنم و بهش میگم شرمنده ی تمومه اتفاقای سخت زندگیتم فرنگیس !ببخش به خاطر ما پیر شدی...اگه زنده موندم تلافیه تمومه غصه هات رو درمیارم! بغضم رو قورت میدم و در حالی که دارم میرم...